خرید ساعت مچی رویایی: لحظه رسیدن به “ساعت خروج” و پرسشِ پس از آن!


هر وقت از من پرسیده میشد که ساعت نهایی، ساعت آرزوها، یا ساعت خروجم کدام است، همیشه پاسخ میدادم که یا Philippe Dufour Simplicity یا Credor Eichi II است. با چک کردن منظم وبسایت حراج Loupe This، چندین ساعت Eichi II را دیدم که به فروش گذاشته شدند، و با هر بار به حراج رفتن آنها، با خود فکر میکردم که آیا باید جسارت به خرج میدادم یا بهتر بگویم، بیملاحظگی میکردم و به دنبالشان میرفتم. با این فکر که فرصت خرید یکی از آنها با قیمتی متناسب از دست رفته، کمی دلسرد شده بودم. اما خوشبختانه، یک Eichi II دیگر در Loupe This ظاهر شد – که شاید خاصترینشان تا به امروز بود.
این مدل خاص، پیکربندی Wako Limited Collection بود که تنها در فروشگاه اصلی ژاپن به فروش میرسید. این مدل با قاب پلاتین، صفحهای از چینی سفید دارد که با اعداد رومی در موقعیتهای ساعت 12 و 6 به جای نشانگرهای خطی معمول، متمایز میشود.
با ده دقیقه باقیمانده به پایان حراج، بالاترین پیشنهاد خود را ثبت کردم – با شک و تردید که برنده میشوم – حتی با خود فکر میکردم که کاش شخص دیگری از من بیشتر پیشنهاد دهد تا متحمل این ضربه مالی نشوم.
با دستانم چشمانم را پوشاندم و حتی گوشیام را روی میز برگرداندم، با یک تایمر که با پایان حراج به صدا درآید. پس از ده دقیقه طاقتفرسا و به صدا درآمدن آلارم، گوشیام را باز کردم و دیدم که برنده شدهام. ناباوری، شادی، اضطراب – همه این احساسات به یکباره به سراغم آمدند. در نهایت، چیزی که بیش از همه احساس میکردم، انتظار مشتاقانه و هیجان برای رسیدنش بود. رضایتی که فقط میتوانم آن را «هورولوگاسم» (اوج لذت ساعتدوستی) توصیف کنم. لحظهای که جعبه این ساعت را باز کردم، هیچوقت اینقدر خوشحال نبودم – حداقل از نظر ساعتدوستی، تا کمی انسانیتر به نظر برسم. به محض اینکه ساعت را در دست گرفتم، این لحظه گذار از خیال به واقعیت را رقم زد و با آن روی مچ دستم، احساس کردم به قله اورست ساعتسازی صعود کردهام. اما، وقتی به بالای کوه میرسی، تنها کاری که باقی میماند پایین آمدن است. پس از تماشای صفحه خیرهکننده، موتور زیبا، و پوشیدن آن روی مچ برای حدود یک ساعت، این واقعیت به من دست داد: من همین الان ساعت خروج خودم را خریدم، حالا چه کار کنم؟
چرا Credor Eichi II شایسته عنوان «ساعت خروج» یا ساعت مچی ایدهآل است؟

فکر میکنم ابتدا باید توضیح دهم که چرا Credor Eichi II از نظر من در سطح ساعت خروج است. اولین بار که سالها پیش در یک رویداد گرند سیکو یکی از آنها را دیدم، بلافاصله فهمیدم که یکی از زیباترین ساعتهایی است که تا به حال دیدهام.
قبل از اینکه تمام جزئیات ظریف را درک کنم، سادگی خالص و بیعیب و نقص طراحی صفحه آن با خلوص و کمالش برجسته بود. و نیازی نیست که یک ساعتدوست بسیار آگاه باشید تا تشخیص دهید که سطح پرداخت موتور بینظیر است.
اما با اطلاعات بیشتر در مورد این ساعت، مشخص میشود که سادگی همیشه آنقدر هم ساده نیست. ساخت این ساعتها نیازمند مهارت دستساز بسیار زیادی است. استودیوی هنرمند خُرد (Micro Artist Studio) سالانه بیش از بیست ساعت Eichi II تولید نمیکند و گفته میشود در مجموع حدود 25 ساعت از این مدل میسازد.

استودیوی هنرمند خُرد در مجموعه Seiko/Epson Studio Shinshu در شیوژیری واقع شده است؛ کارخانه سیکو که مسئولیت تمام ساخت ساعتهای Spring Drive و 9F کوارتز را بر عهده دارد.
همانطور که از گرند سیکو میدانیم، عناصر طراحی Credor Eichi II از طبیعت نشات میگیرند – و این صرفاً یک بازی با کلمات نیست. انگلاژ ضخیم پلها، که با چوب جنتیان و به همان روشی که فیلیپ دوفور ساعتهایش را پرداخت میکند، شکل ساقهای منحنی را به خود میگیرد – دو برش نیمدایرهای آن یادآور برگهای کوچک هستند.
اگر این خطوط را تا بشکه بازسازی شده دنبال کنید، چهار گل زنگولهای میبینید که هر یک بهترین اریبکاری (bevels) را نمایش میدهند. یک گل زنگولهای نیز حک شده روی پل، درست زیر نشانگر ذخیره انرژی، دیده میشود. این گل نه تنها لوگوی استودیوی هنرمند خُرد است، بلکه نماد منطقه شیوژیری نیز محسوب میشود.
جدا از الهامات طبیعی، هر جنبه از موتور با بالاترین استانداردها پرداخت و تزئین شده است. واقعاً بهتر از این نمیشود.

صفحه ساعت به طرز فریبندهای ساده به نظر میرسد و بسیاری احتمالاً گمان میکنند که مینای سفید با نشانگرهای آبی چاپی و لوگوی Credor است. اما این اشتباه است.
آنچه روی صفحه چینی سفید میبینید، به جز سه عقربه مرکزی با رنگ آبی دستساز، همه دستنقش هستند – حتی نام Credor.
در بازدید از کارخانه، فرصتی برای دیدن تزئین موتور Spring Drive 7R14 با سیمپیچ دستی توسط هنرمندان پیدا نکردم، اما توانستم نقاشی دستی صفحه ساعت توسط یکی از هنرمندان استودیوی هنرمند خُرد را تماشا کنم. هنگام تماشای او، تقریباً به نظر میرسید که هیچ حرکتی نمیکند. تنها زمانی که ویدیو را با پنج برابر سرعت پخش میکنید، متوجه حرکت دستش میشوید.
پیش از اینکه هنرمند صفحه را به صورت دستی نقاشی کند، نشانگرها و لوگو از طریق چاپ کاغذی منتقل میشوند و سپس در کوره برقی با دمای 800 درجه سانتیگراد پخته میشوند تا طرح اولیه برای رنگآمیزی مجدد ایجاد شود. پس از اتمام این مرحله، هنرمند چهار نوع رنگ را با هم مخلوط کرده و با یک قلمموی بسیار ظریف اعمال میکند.
پس از رنگآمیزی مجدد، صفحه دوباره پخته میشود. این کار ابعاد و عمقی بینظیر به این نشانگرها و لوگو میدهد که وقتی با لوپ بررسی میشوند، نقصهای میکروسکوپیای دارند که داستان دستساز بودن آنها را روایت میکند.
نتیجه نهایی عملاً شبیه یک کیک سفید چینی است، با لوگو و نشانگرهایی که گویی خامه دستساز روی آن است؛ آنقدر ماهرانه که فکر میکنید کار ماشین است نه انسان. هیچ روش صنعتی نمیتواند به چنین سطح زیباییشناسی دست یابد.
حالا که به ساعت مچی ایدهآل رسیدم، قدم بعدی چیست؟

جورج بمفورد اغلب این را در برنامه About Effing Time میگوید، اما برای من سقف مشخصی برای میزان هزینهای که برای ساعت مچی میکنم وجود دارد. رک و پوستکنده بگویم، من به عنوان یک جوان 30 ساله، تا حدی سادهلوحانه عمل کردهام و ساعتهای گرانقیمتی خریدهام که شاید در این سن و سال – و خصوصاً به عنوان یک خبرنگار – نباید داشته باشم.
من معمولاً قیمتها را در ستونهای کلکسیون ساعتنویسی خود مانند Trading Faces فاش نمیکنم، اما نتیجه حراج را میتوان در Loupe This جستجو کرد. با قیمت 34,100 دلار آمریکا پس از احتساب 10 درصد حقالزحمه خریدار، این گرانترین ساعتی است که تا به حال خریدهام.
این مبلغ زیادی است، اما در محاسبات یک ساعتباز حرفهای، این یک خرید فوقالعاده و ارزان بود. در ماه مه، یکی از این مدلهای Eichi II Wako Edition با قیمتی حدود 52,000 دلار آمریکا به فروش رسید – که عملاً همان قیمت خردهفروشی اصلی ساعت بود.
اینکه توانستم یکی از آنها را با کسری از قیمت خردهفروشیاش به دست آورم، از یک طرف تسلیبخش است، اما تصور نمیکنم هرگز بیشتر از این مبلغ را برای یک ساعت دیگر هزینه کنم – حداقل نه برای چندین دهه، و نه بدون اینکه چیزی از کلکسیونم خارج شود.
اگر ستون نسبتاً جدید من را خوانده باشید که در آن توضیح دادم چگونه در مسیر کلکسیونداری ساعت به بنبست رسیدهام، پس از قبل میدانید که من از وضعیت فعلی کلکسیونم راضی هستم و خود را در وضعیتی بنبست میبینم.
البته، ساعتهایی وجود دارند که دوست دارم داشته باشم، اما قطعاتی که مایل به فروش یا معاوضه آنها هستم، سودی را که برای انجام چنین معاملات و مبادلاتی نیاز دارم، به دست نمیآورند. و آنهایی که میتوانستم با آنها معامله کنم، ساعتهایی هستند که هیچ تمایلی به جدایی از آنها ندارم. اینجاست که معضل اصلی پدیدار میشود.
حالا، به محض دریافت پیشنهاد مناسب، از روی وظیفهای ناخواسته، قصد دارم یک ساعت از کلکسیونم را بفروشم تا حد ممکن هزینه خرید Eichi II را جبران کنم – ساعت A. Lange & Söhne 1815 Up/Down مدل 221.021 من.
اینکه میدانم حاضرم از ساعت لانگه جدا شوم تا Eichi II را داشته باشم، خود گواه بزرگی است بر اینکه چقدر برای Eichi II ارزش قائل هستم.

قبل از خرید Eichi II، رویکرد من برای خریدهای آتی ساعت این بود که چیزی وارد نمیشود مگر اینکه چیزی خارج شود – به اصطلاح، یکی به ازای یکی. اما این به معنای آن نبود که حاضر به پرداخت وجه نقد، علاوه بر معامله یا فروش ساعت، برای ساعت بعدی نبودم.
هیچ یک از مقالات Trading Faces که نوشتهام، معامله مستقیم ساعت به ساعت نبوده، بلکه همیشه با مقادیر متفاوتی از ورودی مالی اضافی برای انجام این معاملات همراه بوده است.
اما حالا، موضع من تغییر کرده است و اینجاست که مفهوم اینکه Credor Eichi II واقعاً ساعت خروج من است، به میان میآید. از این پس، مگر اینکه شرایطم به شدت تغییر کند، هیچ برنامهای برای صرف پول بیشتر برای ساعت ندارم. فهرست اصلی ساعتهایی که بین آنها جابجا میکنم، شامل هر چیزی است که میتوانم بخواهم و نیاز داشته باشم.
حداقل «نیاز» از دیدگاه عملکرد، اما مالکیت هیچیک از این ساعتها به هیچ وجه در زندگی من ضروری نیست. در مورد ساعتهایی که دارم و در بالا ذکر شد، آنهایی که مایل به فروش آنها هستم اما به هیچ وجه بالاترین ارزش در بازار ثانویه را ندارند، میتوانم در یک لحظه به سبک ماری کوندو، کلکسیونم را مرتب کنم تا یک ساعت واحد را که ترجیح میدهم، به جای آنها بیاورم. چنین معامله فرضی شاید بتواند منجر به خرید یک Tudor Black Bay 54 یا یک ساعت لوکس رده پایینتر دیگر شود.
آیا چنین معاملاتی ادعای من مبنی بر اینکه Credor Eichi II ساعت خروج من است را باطل میکند؟ آیا ساعت خروج به معنای توقف کامل تمام فعالیتهای جمعآوری ساعت است؟ یا صرفاً به این معناست که دیگر پولی برای ساعت خرج نخواهید کرد؟
اگر دیدگاه شما با مورد اول همسو باشد، احتمالاً فکر میکنید که من با گفتن اینکه ساعت خروج خود را خریدهام، دقیق نیستم. اگر تعریف شما از ساعت خروج با مورد دوم مطابقت دارد، پس احتمالاً با مفهومشناسی من در مورد گفتن اینکه این ساعت خروج است، مشکلی ندارید.
اما بر اساس نظرات بخش کوتاه ویدئویی شبهاعلامیهای که در بالای صفحه دیده شد، تعداد کمی از شما، صرف نظر از تعریفتان، معتقدید که این ساعت، ساعت آخر من، با هیچ یک از تعاریف ساعت خروج، نیست. قابل درک است؛ با توجه به اینکه همه میدانیم کلکسیونداری ساعت تا حدی یک اعتیاد است که در آن رمانتیسم و احساسات اغلب بر منطق، عقلانیت و عملگرایی غلبه میکنند.
با توجه به سابقه کلکسیونداری ساعت من و شهرتم در معاملات مکرر Trading Faces، درک میکنم که احتمالاً این اعلام بازنشستگی نیز مانند سرنوشت برت فاور یا تام بریدی خواهد بود، که پس از اعلام ترک همیشگی، به زودی به میدان بازگشتند. سن 30 سالگی نیز نکته دیگری بود که از سوی کاربران در مورد ویدیو مطرح شد.
بنابراین، تشبیه به بیورن بورگ ممکن است مناسبتر باشد، با توجه به اینکه او در سن بسیار جوانی از تنیس بازنشست شد، اما متاسفانه سالها بعد برای مدت کوتاهی بازگشت.
اگر بخواهم منصف باشم به ادعایم، واقعاً معتقدم ساعتهای بسیار کمی، اگر اصلاً ساعتی باشد، میتوانند با Credor Eichi II رقابت کنند. البته، این بر اساس دیدگاه و سلیقه شخصی من است.
و در این مرحله از کلکسیونداریام، با فلسفه «یکی به ازای یکی»، اگر هر آنچه به عنوان رقیب بالقوه در نظر میگیرم، نتواند قهرمانان فعلی کلکسیونم را کنار بزند، پس چیز دیگری وارد نخواهد شد. اگر هیچ چیز در ذهن من واقعاً بهتر از Eichi II نباشد، پس این تعریف کلاسیک ساعت خروج است.
تنها چیزی که شاید کلکسیون من فاقد آن باشد، پیچیدگی (Complication) است. اما در حالی که تلاش، مهارت و زیبایی ساعتهای پیچیده را تحسین میکنم، ساعتهای تمیزتر و سادهتر را ترجیح میدهم.
پیچیدگیها در نهایت مالکیت پیچیدهتری دارند و نگهداری آنها گرانتر است – شاید به همین دلیل سادگی زیباییشناختی Eichi II و سادگی حرکت Spring Drive آن از منظر عملیاتی، برای من بسیار جذاب است.

آیا تا به حال فکر کردهام که واقعاً به دو کلیه نیاز دارم و یکی از آنها برای شخص دیگری چقدر ارزش خواهد داشت، در حالی که ساعتهایی مانند MB&F Sequential EVO را در دست دارم؟ بله، گناهکارم. با این حال، قیمت 180,000 دلار آمریکا برای یک Sequential EVO، مبلغی است که هرگز نمیتوانم تصور کنم به صورت نقدی هزینه کنم، مگر اینکه تا ابد تنها زندگی کنم و در قرعهکشی برنده شوم. و هرگز نمیخواهم Eichi II یا تمام کلکسیونم را بفروشم تا چنین خریدی انجام شود (البته کل کلکسیون من هم نمیتواند معاوضه مستقیم با یک Sequential EVO را تأمین مالی کند).
زمان نشان خواهد داد که آیا دوباره به این عادت برمیگردم یا نه، اما طی چند هفته گذشته متوجه شدهام که علاقهام به بررسی آگهیهای ساعت از منظر شکار، بسیار کمتر شده است. اخیراً، صرفاً از روی کنجکاوی حرفهای و اشتیاق شخصی به گشت و گذار میپردازم تا از وضعیت قیمتهای بازار مطلع شوم.
شاید شما به شدت به من شک داشته باشید، اما من قویاً معتقدم که این تصمیم واقعاً ماندگار خواهد بود. حالا چه کار خواهم کرد؟ وارد دوران جدیدی میشوم که صرفاً ساعتها را تحسین میکنم و درباره آنها بیشتر میآموزم، اما دیگر به دنبال شکارشان نیستم. غمانگیز، اما رضایتبخش.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی لوکس و کلکسیونی، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.

