بالای هدر شرایط ویژه
جستجو در اشرافی
خانه سایدبار
سبد خرید
تماس با اشرافی

راز حضور ساعت «پتک فیلیپ» در سریال وراثت (Succession) چه بود؟

ادمین اشرافی
اشرافی
1405-01-17 ۱۸:۰۴
راز حضور ساعت «پتک فیلیپ» در سریال وراثت (Succession) چه بود؟

در این سریال، تجملات و لوکس بودن حالتی جراحی‌گونه و دقیق دارد؛ به گونه‌ای انتخاب شده که قدرت را به رخ بکشد، بدون اینکه برای جلب توجه التماس کند. وقتی متوجه می‌شوید که چرا برند «پتک فیلیپ» (Patek Philippe) در سریال وراثت حضور دارد، این انتخاب بیشتر شبیه به یک استراتژی هوشمندانه به نظر می‌رسد تا صرفاً یک وسیله‌ی تزئینی.

در همان قسمت‌های ابتدایی وراثت، شخصیت تام وامبزگنز برای تولد لوگان روی، یک ساعت پتک فیلیپ هدیه می‌آورد. در همان لحظه، تمام افراد حاضر در اتاق چیزی را می‌فهمند که درک آن برای خود تام کمی بیشتر طول می‌کشد: این یک هدیه‌ی معمولی نیست. این درخواستی ملتمسانه است که در لفافه‌ای از یک جعبه‌ی براق و نیت‌های خیر پیچیده شده است.

تام دقیقاً همان کاری را می‌کند که آدم‌های جاه‌طلبِ اجتماعی انجام می‌دهند؛ یعنی وقتی در حال اجرای یک نمایش کوچک از احترام و سرسپردگی هستند، سعی می‌کنند خود را آرام و راحت نشان دهند. او لبخند می‌زند، صدایش را ملایم می‌کند، شوخی کوچکی درباره‌ی دقت ساعت و اینکه این ساعت چه چیزی از ثروت شما را نشان می‌دهد، به زبان می‌آورد و منتظر می‌ماند تا برخورد گرمی ببیند. اما این گرمی هرگز از راه نمی‌رسد. در این خانواده به ندرت چنین اتفاقی می‌افتد. موتور محرکِ خانواده‌ی «روی» سلطه‌گری است، نه قدردانی و قطعاً نه رعایت آداب معاشرت.

نام پتک فیلیپ با خود هاله‌ای از دنیای اصیل قدیم را به همراه دارد؛ رایحه‌ی اطمینان‌بخشِ سنت و ماندگاری. این ساعت، اصالت و تبار را بدون فریاد زدن، ظرافت را بدون درماندگی، و سلیقه را بدون نیاز به توضیح دادن، تداعی می‌کند. تام آن را انتخاب می‌کند چون می‌خواهد به عنوان مردی که به آن جمع اشرافی تعلق دارد، پذیرفته شود. اما تراژدی ماجرا – که سریال با ظرافتی بی‌رحمانه آن را به تصویر می‌کشد – این است که آن جمع هرگز قرار نبود چنین آرامش و پذیرشی را به او هدیه دهد.

چرا یک پتک فیلیپ حکم یک اعتبارنامه را دارد؟

ساعت‌ها یکی از آخرین راه‌های پذیرفته‌شده برای مردان هستند تا بدون اعتراف به خودنمایی، درباره‌ی خودشان حرف بزنند. آن‌ها هم شخصی‌اند و هم عمومی، روی مچ دست می‌نشینند و با قاطعیت می‌گویند که صاحبشان دست به انتخاب‌های آگاهانه‌ای زده است. به طور خاص، یک ساعت پتک فیلیپ نشان می‌دهد که خریدارش اصالت را به هیاهو، هنرِ دست را به سروصدا، و خویشتن‌داری را به خودنمایی ترجیح داده است.

در یک جامعه‌ی مبادی آداب، این نوع سیگنال دادن جواب می‌دهد. این ساعت داستان آرامی از تحصیلات، درایت و ترجیح دادنِ چیزهایی روایت می‌کند که حتی پس از عبورِ چرخه‌ی زودگذر مد و فشن، همچنان ارزشمند باقی می‌مانند. این لوکس بودنی است که سعی می‌کند باوقار رفتار کند. نیازی به تشویق ندارد و تنها انتظار دارد از سوی آدم‌های درست – یعنی کسانی که خودشان از قبل ارزش آن را می‌دانند – شناخته شود.

اما در دنیای خانواده‌ی «روی»، اعتبارنامه‌ها آن‌طور که تام انتظار دارد مورد تحسین قرار نمی‌گیرند؛ بلکه به عنوان اهرم فشار ارزیابی می‌شوند. ساعت در اینجا کمتر نماد سلیقه است و بیشتر دعوت‌نامه‌ای برای قضاوت شدن. تام فکر می‌کند دارد آشنایی خود را با کدهای رفتار اشرافی نشان می‌دهد، اما لوگان در او مردی را می‌بیند که برای وجود داشتن، التماسِ اجازه می‌کند.

بی‌تفاوتی لوگان؛ یک کلاس درس در اعمال قدرت

لوگان روی مثل یک هدیه‌گیرنده‌ی عادی واکنش نشان نمی‌دهد، چون او پایبند به قراردادهای اجتماعیِ عادی نیست. او نیازی ندارد که مهربان باشد. نیازی ندارد که جذاب باشد. او نیازی ندارد چیزی جز همان خورشیدی باشد که بقیه با اضطراب به دورش می‌چرخند.

عدم علاقه‌ی او، بی‌ادبی به معنای رایج آن نیست. این یک تثبیتِ سلسله‌مراتب است. اگر او مکث کند تا ساعت را تحسین کند، یعنی سلیقه‌ی تام را به رسمیت شناخته است. اگر درست و حسابی از تام تشکر کند، به او لحظه‌ای از برابری (هرچند کوتاه) داده است. لوگان هیچ‌کدام از این کارها را نمی‌کند. هدیه به دستش می‌رسد و لوگان طوری با آن برخورد می‌کند که انگار یک تراکت تبلیغاتی است که در خیابان به زور در دستش چپانده‌اند.

جایگاه و منزلت، با چیزهایی حفظ می‌شود که شما از ارزش دادن به آن‌ها خودداری می‌کنید. قدرت با وادار کردن دیگران به انجام کارهای احساسی اعمال می‌شود، در حالی که خودت چهره‌ای بی‌تفاوت به خود می‌گیری؛ یا حداقل آن‌قدر بی‌تفاوت که ترسناک به نظر برسی.

تام نمادی را آورده تا لوگان را تحت تأثیر قرار دهد، اما امتناع لوگان از تحت تأثیر قرار گرفتن، آن نماد را به یک درس عبرت تبدیل می‌کند.

ساعت، به عنوان معیاری برای سنجش اضطراب

رابطه‌ی تام با خانواده‌ی «روی» با نوع خاصی از ترسِ آمیخته به امید تعریف می‌شود. او می‌خواهد وارد حلقه‌ی آن‌ها شود، می‌خواهد در امان باشد و می‌خواهد کسانی دوستش داشته باشند که «دوست داشتن» را یک نقطه‌ضعف می‌دانند. پتک فیلیپِ او، تلاشی است برای تبدیل کردن اضطراب به پذیرش.

ماهیتِ تجملات در سریال وراثت دقیقاً همین است. لوکس بودن هرگز صرفاً تزئینی نیست. یک مکانیسم دفاعی است. یک استتار است. روشی است که شخصیت‌ها سعی می‌کنند با آن، به روابطی که در هسته‌ی خود معاملاتی و ناپایدارند، معنا ببخشند.

تام چیزی را انتخاب می‌کند که از ماندگاری سخن می‌گوید، چون خودش احساس ناپایداری می‌کند. او چیزی را انتخاب می‌کند که سنت را زمزمه می‌کند، چون شک دارد که این خانواده همیشه او را به عنوان یک فرد «تازه‌به‌دوران‌رسیده» ببینند؛ حتی اگر خودش واقعاً نوکیسه نباشد، صرفاً آن‌قدر جدید هست که نتوان به او اعتماد کرد. این ساعت از آن دست اشیایی است که می‌گوید: «من قوانین بازی را می‌فهمم.» اما پاسخ خانواده‌ی روی، در عمل، یک اصلاحِ بی‌صداست: «هیچ قانونی وجود ندارد، فقط ما هستیم.»

چگونه پتک فیلیپ به یک ابزار داستانیِ بُرنده تبدیل می‌شود

سپس سریال کاری انجام می‌دهد که همزمان هوشمندانه و به شکلی بی‌صدا، بی‌رحمانه است. ساعت پتک فیلیپ برای مدت طولانی نماد جاه‌طلبی باقی نمی‌ماند و خیلی زود تغییر کاربری می‌دهد. بعد از آن شیرین‌کاریِ ظالمانه‌ی «رومن» در بازی سافت‌بال، مشکل با عذرخواهی، پشیمانی یا هر چیزی که نیازمند یک ستون فقرات اخلاقی باشد حل نمی‌شود. بلکه با یک سند و یک ژست فیصله می‌یابد. ساعت به بخشی از توافق و حق‌السکوت تبدیل می‌شود.

این نکته بسیار مهم است. پتک فیلیپ از یک «هدیه» به یک «ابزار» و از یک «سیگنال اجتماعی» به یک «راه‌حل اداری» تبدیل می‌شود. وراثت با یک حرکت به شما نشان می‌دهد که خانواده‌ی روی دقیقاً چطور دنیا را می‌بینند. آسیب رساندن به دیگران برای آن‌ها یک رسوایی نیست؛ رسوایی یعنی نامرتب گذاشتن اوضاع. هدف، اجرای عدالت نیست؛ هدف مختومه کردن پرونده است، آن هم ترجیحاً با گرفتن امضا.

ساعتی با این کالیبر و ارزش به این دلیل کاربردی است که پول نقد نیست. پول نقد مبتذل است، رک و صریح است و دقیقاً نشان می‌دهد چه اتفاقی دارد می‌افتد. اما در مقابل، یک ساعت مکانیکیِ نفیس را می‌توان با چهره‌ای حق‌به‌جانب پیشکش کرد؛ انگار که یک جبران خسارت از روی حسن‌نیت است، نه یک راه تر و تمیز برای سرپوش گذاشتن روی ماجرا.

ساعت به یک برگه‌ی کاغذبازیِ اداری تبدیل می‌شود که دست بر قضا، تیک‌تاک هم می‌کند!

لوکسِ بی‌صدا (Quiet Luxury) با پیامدهای پر سر و صدا

در فضای اینترنت، صحبت‌های زیادی درباره‌ی کمد لباس‌های مینیمال و به دور از اغراق این سریال، پالتوهای زیبا اما خسته‌کننده، رنگ‌های خنثی و امتناع سریال از لباس پوشاندن به این افراد فوق‌ثروتمند شبیه به شرورهای کارتونی مطرح است. مردم به آن «لوکسِ بی‌صدا» می‌گویند؛ انگار که مسئله فقط فرم لباس‌هاست، نه روحِ آدم‌هایی که درون آن‌ها قرار دارند.

حقیقت این است که وراثت از خویشتن‌داری و سادگی به عنوان یک سلاح استفاده می‌کند. لباس‌ها و اکسسوری‌ها آنجا نیستند که چشم شما را خیره کنند. آن‌ها آنجا هستند تا سطحی از قدرت را عادی‌سازی کنند که در غیر این صورت وقیحانه به نظر می‌رسید. همه‌چیز با سلیقه و بی‌نقص است و همین باعث می‌شود هضمِ زشتی‌های رفتارشان آسان‌تر شود. این همان ترفندی است که برخی نهادها به کار می‌برند؛ وقتی می‌خواهند پشت درهای چوبیِ گران‌قیمتِ خود دست به کارهای ناخوشایندی بزنند، ظاهر خود را خیرخواهانه و موجه نشان می‌دهند.

یک ساعت پتک فیلیپ کاملاً با این فضا همخوانی دارد. شیک است. بی‌سروصدا و موقر است. از آن چیزهایی است که می‌توانید به دست ببندید و در عین حال اصرار کنید که از آن دسته آدم‌هایی نیستید که به این چیزها اهمیت می‌دهند. اما همین ساعت، در دستانِ ماشینِ بی‌رحمِ خانواده‌ی روی، به ابزاری برای ساکت کردن خانواده‌ای تبدیل می‌شود که تحقیر شده‌اند. این تضاد، در واقع خلاصه‌ای از زیبایی‌شناسی اخلاقیِ کل سریال است: ظرافت در سطح، پوسیدگی در زیرین‌ترین لایه‌ها، و لبخندی روی لب در حالی که فرم‌های حق‌السکوت بایگانی می‌شوند.

اشتباه تام این است که فکر می‌کند با «سلیقه» می‌توان امنیت خرید

تام احمق نیست. او صرفاً به مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها وفادار است که در اینجا صدق نمی‌کنند. او فکر می‌کند که اگر قدم‌های درستی بردارد، اگر شرایط اتاق را درست بسنجد و اگر هدیه‌ای با وزنِ فرهنگیِ بالا تقدیم کند، منطقِ «آداب معاشرت خوب» از او محافظت خواهد کرد. او باور دارد که سلیقه می‌تواند نقش یک پاسپورت را بازی کند.

اما لوگان و فرزندانش با سیستم دیگری کار می‌کنند. برای آن‌ها سلیقه یک چیز اختیاری است. قدرت، تنها اعتبارنامه‌ای است که نمی‌توان آن را باطل کرد. یک شیء زیبا تنها تا زمانی تحسین می‌شود که بتوان از آن استفاده کرد، یا تا جایی که باعث چاپلوسیِ فردی شود که آن را در دست دارد. لحظه‌ای که آن شیء دیگر کاربردی نداشته باشد، نامرئی می‌شود.

به همین دلیل است که پیشکشِ تام تا این حد افشاگرانه است. نشان می‌دهد که او برای چه چیزی ارزش قائل است. نشان می‌دهد که او امیدوار است چه چیزهایی اهمیت داشته باشند. و همچنین نشان می‌دهد که او هنوز چه چیزی را نفهمیده است: خانواده‌ی روی به آدم‌ها بابت دانستنِ قوانینِ بازی پاداش نمی‌دهند. آن‌ها به کسانی پاداش می‌دهند که قوانین را می‌نویسند و هر وقت به نفعشان بود، آن را تغییر می‌دهند.

تام ساعتی می‌آورد که نماد تداوم و استمرار است، در حالی که بقای خانواده‌ی روی در گروِ ایجاد اختلال و بی‌ثباتی است.

بی‌رحمی رومن و روحِ حسابگرِ خانواده

اتفاقِ بازی سافت‌بالِ رومن یک مسئله‌ی حاشیه‌ای نیست. این اتفاق در واقع مانیفست و بیانیه‌ی سریال است. رومن در ملأ عام با امیدهای یک کودک بازی می‌کند، به همان راحتی که کسی ممکن است خُرده‌نانی را از روی یقه‌ی کتش بتکاند. واکنش خانواده به این موضوع، یک حسابرسی اخلاقی نیست؛ بلکه صرفاً یک تمرین مدیریتی برای کنترل بحران است.

در اینجا، روحِ حاکم بر این خانواده به وضوح خودش را نشان می‌دهد. سوال این نیست که آیا این کار اشتباه بود؟ سوال این است که چگونه آن را مهار کنیم؟ خانواده‌ی روی با بی‌آبرویی مثل ریختنِ چیزی روی فرش برخورد می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند این کثیفی خیلی سریع، بی‌سروصدا و توسط شخص دیگری تمیز شود.

ساعت پتک فیلیپ به شکلی بی‌نقص در این طرز تفکر جای می‌گیرد. این یک شیءِ دارای جایگاهِ بالاست که برای ماله کشیدن روی یک رفتارِ سطح پایین استفاده می‌شود. این توهمی از سخاوتمندی است که به عنوان سپری در برابر عواقب کار به کار گرفته می‌شود. این کار به خانواده اجازه می‌دهد تا اگر هم احساس خوبی پیدا نمی‌کنند، حداقل احساس کنند که کار تمام شده است.

اگر به دنبال یک تصویر واحد هستید که نشان دهد پول در دستِ کسانی که آن را با فضیلت اشتباه می‌گیرند چه کارها که نمی‌تواند بکند، تصویر همین است: ساعتی که برای اندازه‌گیری زمان ساخته شده، برای کوتاه کردنِ یک مکالمه و فیصله دادن به یک دردسر استفاده می‌شود.

وسواسِ واقعیِ سریال نسبت به مسأله‌ی «زمان»

تصادفی نیست که یک ساعت چنین نقشی را ایفا می‌کند، چرا که وراثت از هر زاویه‌ای که نگاه کنید، وسواس عجیبی به مسأله‌ی «زمان» دارد. زمانی که برای لوگان باقی مانده، خانواده را به وحشت می‌اندازد چون آن‌ها زندگی‌شان را بر اساس جاذبه‌ی او بنا کرده‌اند. زمانی وجود دارد که فرزندان تلف کرده‌اند و مانند سیاره‌هایی متوقع به دور تاج و تخت می‌چرخند. و زمانی وجود دارد که تام همیشه در تلاش برای خریدن آن است، به این امید که روزی به حس تعلق تبدیل شود.

ساعت، بی‌نقص‌ترین شیء برای نمایش این وسواس است. وسیله‌ای صمیمی و نمادین است و روی بدن قرار می‌گیرد تا مدام یادآوری کند که چه آماده باشید و چه نباشید، زمان در حال گذر است. با این حال، در این دنیا، زمان به عنوان چیزی در نظر گرفته می‌شود که باید بر آن مسلط شد. آدم‌ها برای احساساتشان برنامه‌ریزی می‌کنند. برای وفاداری زمان‌بندی تعیین می‌کنند و با مسأله‌ی پیر شدن مانند یک مشکل تجاری برخورد می‌کنند.

دیالوگ تام درباره‌ی اینکه این ساعت به شما می‌گوید چقدر ثروتمند هستید، خنده‌دار است؛ چون از آن دست شوخی‌هایی است که وقتی می‌خواهید نشان دهید اوضاع تحت کنترلتان است، به زبان می‌آورید. اما طنز تلخ‌تر ماجرا این است که در اینجا هیچ‌کس کنترل زمان را در دست ندارد. خانواده‌ی روی می‌توانند حریم خصوصی، نفوذ و فاصله بخرند، اما نمی‌توانند «آرامش» بخرند.

پتک فیلیپ، با تمام آن دقتِ آرام و بی‌صدایش، به نمادی از تنها چیزی تبدیل می‌شود که آن‌ها نمی‌توانند برایش قلدری کنند.

پتک فیلیپ در نهایت در سریال وراثت نماینده‌ی چیست؟

پس چرا پتک فیلیپ در سریال وراثت حضور داشت؟ این هرگز یک خودنماییِ ساده نبود و قطعاً یک نامه‌ی عاشقانه به هنر بی‌نظیر ساعت‌سازی هم به حساب نمی‌آمد (هرچند که در زمینه‌های دیگر، ظرافت این صنعت بسیار قابل تحسین است). در این سریال، این ساعت یک ابزار داستانی است که همزمان چندین معنا را با خود حمل می‌کند، و دقیقاً به همین دلیل است که این‌قدر خوب در داستان جا می‌افتد.

این ساعت، اشتیاقِ تام برای به رسمیت شناخته شدن است که در قالب فولاد و ادب تجلی یافته است. نماد توانایی لوگان است که می‌تواند بدون تکان دادن یک انگشت، هرگونه ارتباط عاطفی را پس بزند. نشان‌دهنده‌ی عادت این خانواده است که آسیب زدن را به پرداختِ حق‌السکوت، و شرمساری را به گرفتنِ امضا تبدیل می‌کنند. این تجملِ تمام‌عیاری است که خود را به عنوان شکلی از خشونتِ خاموش نشان می‌دهد؛ زیرا می‌تواند بدون جلب توجه وارد یک اتاق شود و همچنان کارش را به بی‌رحمانه‌ترین شکل انجام دهد.

اما بیشتر از همه، این یک یادآوری است که در دنیای خانواده‌ی روی، حتی نفیس‌ترین و زیباترین اشیاء هم از تبدیل شدن به یک «ابزار» در امان نیستند. زیبایی، باعث تلطیفِ این سیستمِ فاسد نمی‌شود؛ فقط کاری می‌کند که سیستم ظاهرِ شیک‌تر و پرنورتری داشته باشد.

و در نهایت، این بریتانیایی‌ترین کنایه‌ی سریال است: ساعت، بی‌عیب و نقص ساخته شده است، اما آدم‌ها نه.

دیدگاه شما

دیدگاهتان را بنویسید  

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *