اگر بحران کوارتز هرگز اتفاق نمیافتاد: تصور دنیای ساعتسازی بدون این انقلاب بزرگ!


بحران کوارتز (یا انقلاب کوارتز، بسته به اینکه از کدام زاویه به آن نگاه کنیم)، احتمالاً مهمترین رویداد تاریخ ساعتسازی قرن گذشته بود. این اتفاق نه تنها آغاز پایان بسیاری از تولیدکنندگان کوچک ساعت را رقم زد، بلکه تا به امروز بر نحوه نگرش ما به ساعتها تأثیر گذاشته است.
اغلب اوقات، کوارتز به اشتباه به عنوان یک فناوری سطح پایینتر دیده میشود و کمتر کسی به این فکر میکند که یک ساعت کوارتز بتواند به دلیل مکانیزم داخلیاش کلکسیونی باشد، مگر برای علاقهمندان بسیار جدی.
با وجود اینکه به نظر میرسید دوران موتورهای مکانیکی به سر آمده است، غرور انسان و جذابیت بیچون و چرای تجمل، آنها را نجات داد. البته من نباید زیاد شوخی کنم، اما این موضوع من را به این فکر انداخت: چه میشد اگر بحران کوارتز هرگز اتفاق نمیافتاد؟ قبول دارم که این سناریو نیازمند یک تغییر بزرگ در تاریخ ساعتسازی است، اما برای این آزمایش فکری، با من همراه باشید. در اینجا سه سناریوی (غیر) محتمل را بررسی میکنیم.
ساعتهای کوارتز کلکسیونی؟

برای سادهتر کردن موضوع و عدم انحراف زیاد از مسیر تاریخ، فرض کنید که ساعتهای کوارتز وجود داشتند، اما هرگز به اندازهای که دیدیم، فراگیر نشدند. میدانم چه فکری میکنید – من این فرض را فقط برای آسانتر کردن اثبات این سناریو مطرح کردم. شما فقط تا حدی درست میگویید. این فرض که تکنولوژی به این شکل پیشرفت نمیکرد، کمی دور از واقعیت است؛ با در نظر گرفتن اینکه برادران کوری خواص پیزوالکتریک کوارتز را در اواخر دهه ۱۸۰۰، حدود ۱۰۰ سال قبل از اولین ساعت کوارتز، کشف کرده بودند. بل در سال ۱۹۲۷ اولین ساعت کوارتز را ساخت، و اصلاحات بعدی آن به توسعه تکنولوژی نیمهرساناها، و مهمتر از آن، تکنولوژی نیمهرساناهای مقرونبهصرفه بستگی داشت.
در ۲۵ دسامبر ۱۹۶۹، سیکو آسترون وارد بازار شد. امگا در تابستان همان سال یکی از بهترین استراتژیهای بازاریابی ساعت در تاریخ را به اجرا گذاشته و به ماه رفته بود، در حالی که سیکو روی ساعتی کار میکرد که ساعتهای مچی را دگرگون کند. خب، چه میشد اگر آنها اشتباه میکردند؟ آسترون ۳۵SQ در یک قاب طلای خالص با ابعاد ۳۶ میلیمتر عرضه شد و قیمتی معادل ۴۵۰,۰۰۰ ین داشت – که معادل قیمت یک خودروی متوسط بود. به جای استقبال از این روند جدید، مردم تصمیم گرفتند که مکانیکی بهترین گزینه است، با وعدههای تولیدکنندگان برای دقت بالاتر و تلورانسهای بهتر.
با حمایت کم از سوی مردم و تمرکز رقابتکنندگان سوئیسی بر کمالبخشی کامل به مکانیزم فرار مکانیکی به جای کار بر روی Beta 21، آسترون به فراموشی سپرده شد و موتور کوارتز نیز به همراه آن. ۵۰ سال بعد، گِلد گنتا پولروتِر در همه جا یافت میشد، نیکلاس هایک به عنوان یک حسابدار کار میکرد و اصطلاح “دستبند یکپارچه” هنوز ابداع نشده بود. ساعتهای کوارتز وجود داشتند، اما تنها برای کسانی که بالاترین دقت را از ساعت مچی خود میخواستند و حاضر بودند پول زیادی بپردازند، اختصاص داشتند. #BetaTuesday و #QuartzFam گروههای فیسبوک را پر کرده بودند، و آسترونهای اصلی در مزایدهها حرف اول را میزدند – حتی شایعه شده بود که پل نیومن یکی از آنها را به دست داشته است.
موضوع تجمل و لوکس بودن

حتی با وجود یک تکنولوژی برتر دیگر، ساعتهای مکانیکی هرگز جذابیت لوکس خود را از دست نمیدادند. موتورهای مکانیکی قطعاً میتوانند در خط تولید ساخته شوند، و اگر ساعتهای کوارتز هرگز به موفقیت نرسیده بودند، هزینههای آنها حتی زودتر از آنچه رخ داد، کاهش مییافت. فقط به آن موتورهای فرار پین-لور از دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی فکر کنید که تنها یک جواهر داشتند. آنها به سادگی هر چه تمامتر ساخته میشدند. اگر به چنین تکنولوژیای ۵۰ سال دیگر فرصت پیشرفت میدادیم، بدون نیاز به رقابت با کوارتز، فکر میکنم که یک موتور مکانیکی چقدر میتوانست ارزان شود.

با این حال – حتی با وجود آن موتورها، هرگز مانع از تولید بهترین کرونوگرافهای اسپلیتثانیه توسط شرکتهایی مانند پتک فیلیپ یا توسعه فناوریهای کاملاً جدید توسط هنرمندانی مانند جورج دنیلز نشد. فکر میکنم میتوان با اطمینان گفت که قطعات زیادی با قیمتهای “درخواستی” وجود داشتند.
تکنولوژیهای دیگر

اگر کوارتز نه، پس چه چیز دیگری؟ برقرسانی قطعاً در راه بود، و مردم در حال یافتن راههایی برای تأمین انرژی وسایل با الکترون بودند، بنابراین مطمئناً کسی به این فکر میافتاد که همین کار را با یک ساعت انجام دهد. وارد دوران الکترومکانیک میشویم – یک دوره ساعتسازی اغلب فراموش شده در دهه ۱۹۵۰ که طی آن الجین و لیپ به کار خود در زمینه این فناوری که از قبل از جنگ جهانی دوم آغاز کرده بودند، ادامه دادند، و همچنین هامیلتون الکتریک ۵۰۰ – اولین ساعت الکتریکی جهان – معرفی شد. الکتریک ۵۰۰ از موتوری بدون فنر اصلی استفاده میکرد، در عوض توسط یک چرخ بالانس بزرگ که از کنار آهنرباها عبور میکرد، نیرو میگرفت و یک میدان مغناطیسی ایجاد میکرد که بالانس را در حال تپش نگه میداشت و همچنین از یک تماس روی توپی بالانس جریان الکتریکی تأمین میکرد. برخلاف ساعتهای نوسانگر کوارتز که بعداً آمدند، هامیلتون بسیار غیرقابل اعتماد بود، اما من تعجب میکنم که این فناوری چقدر میتوانست پیشرفت کند اگر هامیلتون با مسائلی مانند نقض ثبت اختراعات و برنامه تولید عجولانه مواجه نمیشد.

ساعتی که شانسهای هامیلتون را از بین برد، آکUTRON بولوا بود؛ یک ساعت با صدای زمزمهکننده که توسط یک دیاپازون با نیروی مغناطیسی که به یک مدار باتریدار متصل بود، کار میکرد. این دیاپازون نوسانات چنگال را شاخصگذاری میکرد و در نتیجه یک حرکت کاملاً روان برای عقربه ثانیهشمار ایجاد میکرد. چنین موتورهایی امروز نیز استفاده میشوند، هرچند که مختص برند لوکس آکUTRON بولوا هستند.
در حالی که کوارتز ممکن است پیشرفت طبیعی این فناوریها بوده باشد، نمیتوانم از خود نپرسم که آیا اگر بحران کوارتز هرگز اتفاق نمیافتاد، ما به عصر ساعتهای هوشمند میرسیدیم یا خیر. شاید، اما ساعت هوشمند اپل شما دائماً یک زمزمه عجیب و غریب از خود ساطع میکرد.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.

