همه چیز درباره صفحه ساعت مچی


در حالی که اکثر مردم برای چک کردن زمان گوشیهاشون رو در میارن، ما که عاشق ساعت هستیم همیشه ترجیح میدیم به ساعت مکانیکی روی مچمون نگاه کنیم. البته گاهی اوقات انقدر محو تماشای مکانیزم ساعت میشیم که یادمون میره اصلاً داشتیم دنبال ساعت میگشتیم! اما فقط تعامل قطعات مکانیکی نیست که ما رو مسحور میکنه، ظاهر ساعت هم ضیافتی برای چشمهاست. تا حالا به صفحه ساعتت فکر کردی و به این موضوع توجه کردی که چه فرآیندها و تکنیکهایی برای رسیدن به محصول نهایی استفاده شده؟
صفحه ساعت چیه؟
اگه بخوایم همه چیزهای اضافی رو کنار بذاریم، صفحه ساعت همون قسمت قابل رؤیتیه که زمان رو نشون میده. خیلی از مدلها از این فضا برای نمایش اطلاعات بیشتر مثل روز یا تاریخ هم استفاده میکنن. اگه بخوایم یه کم فلسفیتر نگاه کنیم، صفحه ساعت در واقع صورت ساعته و بخشی که شخصیت اون رو نشون میده. سازندگان ساعتهای لوکس حتی به کوچکترین جزئیات روی صفحه ساعتهاشون توجه ویژهای دارن. نتیجه نهایی در اکثر موارد توسط یه کریستال سافایر از عوامل بیرونی محافظت میشه.
اجزای صفحه ساعت
شاخصها: شاخصها یا نشانگرهای ساعت تأثیر تعیینکنندهای روی ظاهر ساعت دارن. انواع محبوب شامل شاخصهای نقطهای که توی رولکس سابمارینر میبینیم، شاخصهای خطی مثل اونایی که توی امگا پلنت اوشن هست، و اعداد رومی که توی کارتیه سانتوس به کار رفته. ساعتهای خلبانی معمولاً از اعداد عربی استفاده میکنن. شاخصها میتونن روی صفحه چسبونده بشن یا مستقیماً روش چاپ بشن.
نشانگرهای دقیقه: خیلی از ساعتها چیزی دارن که بهش مسیر دقیقه میگن. این معمولاً بیرون یا بین شاخصهای ساعت قرار داره و اغلب به صورت خطهای ساده نشون داده میشه. در اکثر موارد، نشانگر دقیقه روی صفحه چاپ میشه.
صفحههای فرعی: کرونوگرافها و ساعتهای دارای پیچیدگیهای دیگه، صفحههای فرعی یا پنجرههایی دارن که اطلاعات اضافی رو نمایش میدن. این اطلاعات میتونه کرونومتر، فاز ماه، تاریخ، یا روز هفته و غیره باشه.

نام و لوگوی برند: بیشتر ساعتها اسم سازنده و لوگوش رو روی صفحه دارن. این موضوع برای برندهای لوکس دلایل واضحی داره: پوشیدن ساعتی با نام رولکس یا پتک فیلیپ جذابیت خاصی داره.
جنس و پرداختها: صفحههای هنری با تزئینات مختلفی مثل طرحهای گیوشه، حکاکیهای ظریف، صدف، یا سنگهای قیمتی زیباتر میشن. بعضی صفحهها حتی از شهابسنگ ساخته شدن.

عقربهها: عقربهها هم یکی دیگه از ویژگیهای بارز “شخصیت” ساعت هستن. ساعتهای اسپرت معمولاً عقربههای میلهای، هرمی یا مرسدسی دارن، در حالی که ساعتهای مجلسیتر معمولاً با عقربههای برگه، کلیسایی یا برگه خودنمایی میکنن.
چرا بعضی ساعتها بیشتر از یک صفحه دارن؟
ساعتهایی که چندین صفحه دارن – که بهشون صفحههای فرعی و پیچیدگیها هم میگن – اطلاعاتی فراتر از نمایش زمان معمولی رو نشون میدن. وقتی به عنوان یه عنصر طراحی بهشون نگاه کنیم، میتونیم تأثیرشون روی سبک ساعت رو درک کنیم. چند دلیل برای داشتن صفحههای متعدد وجود داره:
- کارکردهای اضافی: کرونوگرافها توی جامعه ساعت خیلی محبوب هستن. دو پیکربندی ممکن وجود داره: طراحی بایکمپکس که دو صفحه فرعی داره، یا طراحی تریکمپکس که سه تا داره. کرونوگرافهایی با صفحه پاندا، که به خاطر شباهتشون به صورت پاندا این اسم رو گرفتن، خیلی طرفدار دارن. البته تاریخ و روز هفته هم میتونن روی صفحههای فرعی نمایش داده بشن، مثل نمایشگرهای رتروگرید که هر کارکرد روی یه صفحه جداگانه نشون داده میشه. یه پیچیدگی محبوب دیگه نشانگر فاز ماهه که معمولاً از طریق یه پنجره روی صفحه اصلی نزدیک ثانیهشمار کوچک یا تاریخ نشون داده میشه.
- موتورهای پیچیده: ساعتهایی هم هستن که دو یا چند صفحه اصلی دارن، مثل ژاژه-لوکولتر ریورسو دوفیس. این ساعت یه قاب برگردان داره، یعنی کاربر میتونه اون رو برگردونه و یکی از دو صفحه رو ببینه که هر دو ساعت، دقیقه و ثانیه رو نشون میدن.
- سنت و صنعتگری: خیلی از ساعتسازهای سنتی از صفحههای فرعی برای نمایش صنعتگری پیچیده و توانایی فنیشون استفاده میکنن. توانایی نمایش کارکردهای مکانیکی پیچیده در یه فضای محدود چالشیه که ساعتسازهای بلندپرواز مشتاق انجامش هستن. باز هم مثال ما از ژاژه-لوکولتر میاد، یعنی ریورسو هیبریس مکانیکا کالیبر ۱۸۵ اونها که چهار صفحه و ۱۱ پیچیدگی داره.

انواع مختلف صفحهها و پرداختها چیه؟
گیوشه
گیوشه یه تکنیک پرداختکاریه که اغلب در ساعتسازی برای دادن عمق بیشتر به صفحه و تأکید بر ظرافت هنر استفاده میشه. به زبون ساده، این یه نوع تزئینه که در اون یه الگوی تکراری یا موجدار از خطوط درهمتنیده و همپوشان روی صفحه حکاکی میشه. سنتیترین نوع گیوشه با استفاده از دستگاه تراش انجام میشه. این یه ماشین دستیه که صفحه رو روی محور خودش میچرخونه، در حالی که یه ابزار تیز با فشار سبک و مکرر خطهایی نازکتر از یه تار مو حک میکنه و چیزی رو میسازه که بهش “تاپستری” میگن.
صفحههای گیوشه میتونن با دست یا با ماشین ساخته بشن. اگه به الگوی معروف تاپیسری روی آدمار پیگه رویال اوک نگاه کنیم، که به “کلو د پاری” هم معروفه چون بافتش شبیه سنگفرشهای پاریسه، این الگو با کمک یه دستگاه تراش و یه موتور خط مستقیم با دست گیوشه میشه. تعامل حرکتهای دایرهای و مستقیم این صفحه زیبای الگودار رو میسازه. گیوشه ماشینی یه فرآیند خودکارتره که تحت نظارت گیوشهکار انجام میشه.

هر دو روش به مهارت، هنرمندی، صبر، تمرکز و البته تخصص زیادی نیاز دارن. نباید فراموش کنیم که انواع مختلفی از الگوهای گیوشه وجود داره مثل هابنیل، بارلیکورن، ویو پانیه، سانبرست و گرنادیر که فقط چند نمونهش رو گفتم.
صفحههای مینایی
مینا، مثل گیوشه، تکنیکیه که در ساعتسازی برای ساخت بعضی از زیباترین صفحههای ساعتی که دنیا تا حالا دیده استفاده میشه. مثل گیوشه، این هم یه هنره که به سطح بالایی از توانایی فنی نیاز داره. اما دقیقاً این اصطلاح چه معنی میده و چه نوع تکنیکهایی وجود داره؟
مینا یه شیشه نرمه که از سیلیکا، سرب قرمز و سودا تشکیل شده. وقتی با مواد دیگه مخلوط میشه، مینا میتونه رنگهای درخشان با عمقی ظریف و رازآلود به خودش بگیره. عناصری که برای اضافه کردن رنگ به مینا استفاده میشن شامل آهن، کروم و ید هستن که به ترتیب رنگهای خاکستری، سبز و قرمز تولید میکنن. وقتی مینا تا دمای ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ درجه سانتیگراد حرارت داده میشه، مایع میشه و به فلز میچسبه. مینا با استفاده از پر غاز روی صفحههای ساعت اعمال میشه. باید به تدریج اعمال بشه تا عمق مناسب ایجاد بشه و در نتیجه به سایه رنگ مورد نظر برسه.
هیچ فرمول واحدی برای مینا وجود نداره و اینجاست که هنر وارد میشه. هنرمند مینا میتونه با استفاده از غلظتهای مختلف سیلیکا و اکسیدهای فلزی، تنوع بیپایانی از رنگ ها رو ایجاد کنه. فرآیند میناکاری یه هنر تزئینیه که در تمام مراحل به مهارت و صبر بالایی نیاز داره. یکی از چالشهای خاص مینا اینه که کنترلش سخته: ترکها یا حبابهای هوا یا گاز ممکنه هر لحظه در طول تولید یه صفحه مینایی ظاهر بشن، که میتونه سوراخهای ریزی به جا بذاره یا رنگش رو تغییر بده.

در دنیای ساعتسازی فاخر، رایجترین سبکهای میناکاری گرند فو، کلوازونه و شامپلوه هستن. اصطلاح “گرند فو” معمولاً به تکنیک خاصی اشاره داره که در اون هنرمند لایههایی از اکسیدها رو روی صفحه اعمال میکنه و بعد اون رو چندین بار توی آتیش قرار میده، که باعث میشه نقشها و رنگها به تدریج ظاهر بشن. وقتی کار تموم شد، دیگه نمیشه تزئینات رو تغییر داد و این به این صفحهها یه حس ماندگاری میده.
“کلوازونه” تکنیکی در میناکاریه که در اون طرح کلی طرح صفحه اول با اضافه کردن سیم طلا یا دیوارههای نازک (کلوازون به فرانسوی یعنی پارتیشن) به صفحه شکل میگیره که نهایتاً تبدیل به یه الگو میشه. اینها توی قطعه نهایی هم قابل مشاهده هستن و قسمتهای مختلف مینا یا خانهها رو که معمولاً رنگهای متفاوتی دارن، از هم جدا میکنن. روش کلوازونه از یه پودر مینا استفاده میکنه که تبدیل به خمیر میشه و بعد توی کوره پخته میشه.
تکنیک میناکاری “شامپلوه” شامل کندن فلز با یه ابزار، معمولاً قلمتراش، و پر کردن فرورفتگیهای حاصل با میناست. بعد قطعه تا زمانی که مینا ذوب بشه حرارت داده میشه. وقتی خنک شد، سطح پولیش میشه.
صفحههای اسکلتون
سازندگان ساعت وقتی میخوان کاربر بتونه موتور ساعت رو در حال کار روی مچش ببینه، از صفحه اسکلتون استفاده میکنن. این کار شامل کم کردن صفحه برای باز کردن اون یا ایجاد برشهاست.
صفحههای اسکلتون معمولاً تزئینات و حکاکیهای بیشتری هم دارن تا موتور رو زیباتر جلوه بدن. فرآیند ساخت به این شکله: اول، یه طراح میشینه و زیباییشناسی صفحه رو تعیین میکنه و همزمان تصمیم میگیره کدوم قسمتهای صفحه باید روزنه داشته باشن تا موتور زیرش رو نشون بدن. بعد، صفحه با برش یا سوراخ کردن قسمتهایی که طراح مشخص کرده پردازش میشه. اینکه این کار با ماشین انجام میشه یا با دست، به سازنده و مدل مربوطه بستگی داره.

وقتی قسمتهای مناسب موتور نمایان شدن، صفحه با پرداختهای هنری، یا با دست یا با ابزارهای دقیق تزئین میشه. بعد نوبت به پرداخت سطح میرسه: بسته به پرداخت مورد نظر، صفحه ممکنه پولیش یا برس بخوره تا بافت و صافی مناسب رو به دست بیاره. بعد ساعتساز موتور رو توی قاب نصب میکنه و صفحه اسکلتون رو روی موتور. بعد از نصب عقربهها و اعمال شاخصها، ساعت آمادهست.
حالا دیگه با بخشی از اتفاقاتی که پشت صحنه کارخونههای ساعتسازی میافته آشنا شدی.

