آیا اپل واچ دشمن آرامش ذهن شماست؟ چرا ساعتهای مکانیکی اصل، آرامش را به زندگی شما بازمیگردانند


میدانید چه چیزی دلنشین است؟ مراقبه و حضور ذهن. بله، همان در لحظه بودن؛ توجه به نفس کشیدن، حس کردن نسیم و متمرکز شدن بر حسی که از نشستن روی صندلی و گذاشتن پاهایتان روی زمین دارید. همه این چیزهای خوب.
البته، من واقعاً نمیدانم! سالهاست که سعی کردهام در زمینه حضور ذهن و مراقبه پیشرفت کنم و گرچه مفتخرم که گزارش دهم گاهی برای چند ثانیه “در لحظه” بودهام، اما این موفقیتها بسیار گذرا بودهاند.
در طول این سالها، چیزهای زیادی را امتحان کردهام: کتابها، اپلیکیشنها، مدیتیشن متعالی، حتی یک سفر به “اتاقک شناور” با تخفیف گروهی. اما هیچکدام فایدهای نداشت و نتیجهای نگرفتم. همیشه همینطور بودهام، اما با پیچیدهتر شدن زندگیام در طول سالها، حضور کامل در لحظه برایم سختتر شده است و مطمئنم سرعت شغلم هم در این زمینه بیتاثیر نبوده.
حالا که صحبت از شغل شد – و از آنجایی که این مقاله در مورد ساعت است – اجازه دهید از چیزی برایتان بگویم که برایم بسیار جذاب است. من سالهاست که در سازمانهای فناوری فعالیت کردهام و بخش زیادی از زندگی بزرگسالیام را با مهندسان نرمافزار و رهبران کسبوکارهای فناوری در ارتباط بودهام. این همکاران از نقاط بیشمار جهان آمدهاند و سوابق حرفهای متنوعی داشتهاند، اما تقریباً همه آنها یک ویژگی مشترک دارند.
تقریباً هرکدام از آنها در حال حاضر یک اپل واچ به دست دارند.

اپل واچ در صنعت من آنقدر رایج شده که دیدن ساعتی غیر از آن تقریباً شوکهکننده است. من در تماسهای ویدیویی چشمانم را ریز میکنم و زوم میکنم تا مدل و برند ساعتهای غیر هوشمندی را که گاهی اوقات پیکسلی و ناواضح به نظر میرسند، تشخیص دهم.
من هرگز به ساعت هوشمند علاقهای نداشتهام. اشتباه نکنید، آنها بدون شک یکی از چشمگیرترین و کاربردیترین پیادهسازیهای فناوری ارتباطات در سالهای اخیر هستند (و رویای کودکی من برای داشتن یک ساعت کارآمد “دیک تریسی” را به واقعیت تبدیل کردهاند)، اما نکته اینجاست: من یک دستگاه دیجیتال دیگر نمیخواهم.
میدانم که این حرف از طرف یک متخصص فناوری با گرایشهای آیندهنگرانه ممکن است احمقانه به نظر برسد، اما واقعیت دارد. دنیای دیجیتال از هر طرف مثل پاپاراتزیهای دیوانه به من چنگ میزند و نمیتوانم تحمل کنم که یک دستگاه الکترونیکی دیگر نزدیکم – چه برسد به اینکه به من متصل باشد – برای جلب توجه من رقابت کند.
من گاهی اوقات از “سندرم لرزش خیالی” رنج میبرم، که اگر با آن آشنایی ندارید، به این معنی است که احساس میکنم گوشی در جیبم در حال لرزیدن است، حتی زمانی که گوشی در آن جیب نیست.
مدتهاست که ساعتهای مکانیکی میپوشم، اما این تنها به دلیل تمایل نداشتن من به استفاده از فناوریهای دیجیتال اضافی نیست. من واقعاً ساعتهای مکانیکی را دوست دارم.
به عنوان کسی که در یک خانواده کارگری بزرگ شده و همیشه ارزش کاربرد را بر زیبایی ارجح میدانسته، نوشتن این موضوع حتی برای خودم هم عجیب است و هرگز فکر نمیکردم که به یک “علاقهمند تمامعیار به ساعت” تبدیل شوم. اما افسوس که به عنوان فردی که از پازلهای مهندسی، نوآوری و طراحی لذت میبرد، در نهایت از طریق مجموعهای از گامهای تدریجی و مستقل، به یک “ساعتباز” تبدیل شدم.

سالها پیش، کاملاً اتفاقی مطلبی درباره ساعتهای اتوماتیک خواندم، به معنای واقعی کلمه وارد دنیایی عمیق و پر رمز و راز شدم و خیلی زود خودم را درگیر انجمنهای آنلاین تغییر و سفارشیسازی ساعتهای سیکو دیدم. شبها، بعد از اینکه بچههایم به خواب میرفتند، با قطعات مختلف، ساعتهایی با موتورهای NH35 و NH36 میساختم.
چند سال بعد – انگار که در حال تجربه خروج از بدن بودم – میتوانستید مرا در حال توضیح دنیای کوچک پشت صفحه ساعت به همسر صبورم پیدا کنید، در حالی که داشتم از ظرافتهای مکانیزم کوآکسیال آن تمجید میکردم و کاملاً آگاه بودم که او فقط یک شنونده مؤدب و زندانی بود که با ارادهای قوی و از روی عشق، چهرهاش را برای پنهان کردن بیعلاقگی کج و معوج میکرد. واقعاً یک حرفهای!
چند هفته بعد، وقتی پسر هشت سالهام به وضوح علاقهاش را به توضیح من درباره عقربه UTC در ساعتی کاملاً متفاوت از دست داد، مجبور شدم کمی به خودشناسی بپردازم. نتیجه این شد که اعتراف کردم جایگزین کردن منظره آرامبخش پسزمینه دسکتاپ کامپیوترم با یک عکس تبلیغاتی خیرهکننده از ساعت F.P. Journe Octa Calendrier، کاری کاملاً “ساعتبازانه” بود.

با اعتراف به اینکه من یک “ساعتباز” هستم و درک اینکه چگونه به این نقطه رسیدهام، باید احساس رهایی میکردم و میتوانستم به زندگیام ادامه دهم؛ اما نتوانستم از این حس رها شوم که دلیل عمیقتری برای این علاقه من وجود دارد. چیزی بنیادین و مهم که نمیتوانستم دقیقاً آن را مشخص کنم.
تکه گمشده پازل در یک جلسه کاری اخیر به سراغم آمد. از اشتباه یکی از همکاران و درک حجم کاری اضافی که ایجاد میکرد، کلافه شده بودم. هنگامی که شروع به برنامهریزی برای گامهای بعدیام کردم، آرامشی وجودم را فرا گرفت و ناگهان متوجه شدم که به عقربه ثانیهشمار ساعت مچیام خیره شدهام و کاملاً در لحظه حال غرق گشتهام.
ساعت من چیزی ساده و قابل اعتماد بود، منتظر توجه من بود نه اینکه آن را طلب کند. چیزی با ضربان قلب، هرچند غیر ارگانیک. این ساعت، تسهیلکنندهای بعید برای حالت حضور ذهنی بود که سالها از من گریخته بود، با وجود لحظات بیشماری که بر نسیم، نفسهایم، یا حس نشستن و ایستادن تمرکز کرده بودم.
من در دنیای رو به رشد دیجیتال مشارکت و سهم داشتهام و مشتاقم که تا پایان عمر نیز این کار را ادامه دهم. از این بابت پشیمان نیستم. اما در کنار همه اینها، ساعتهای مکانیکی پیوندی حیاتی با لحظه حال برایم ایجاد میکنند. صرف نظر از اینکه این پیوند برای شما چه چیزی باشد، برایتان آرزوی موفقیت در یافتن آن را دارم.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی اصل مکانیکی و هوشمند، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.

