جذابیت تضادها: معرفی ساعتهای جدید رسنس تایپ ۳ در دو رنگ سیاه و سفید
جدیدترین ساعتهای سری «تایپ ۳» از برند رسنس (Ressence)، در واقع نسخههای بهبودیافته و دقیقتری از طراحیهای کلاسیک و محبوب این برند هستن.
برای اینکه درک بهتری از جایگاه رسنس داشته باشیم، باید کمی به عقب برگردیم. اولین прототипهای (نمونههای اولیه) ساعتهای رسنس در نمایشگاه بازلورلد ۲۰۱۰ به نمایش درآمدن. اون زمان، دورهای بود که خیلی از شرکتها، بهخصوص برندهای مستقل، داشتن سرسختانه با هم رقابت میکردن تا کامپلیکیشنهای (پیچیدگیهای فنی) جدید و فوقالعاده عجیب و غریبی رو معرفی کنن و روشهای تازهای برای نمایش زمان ابداع کنن. دهه بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰، دنیای ساعت رو با برندهایی مثل URWERK، اولیس ناردین (Ulysse Nardin) و نسخههای مختلفش از مدل Freak، کارهای فوقالعاده خلاقانه از MB&F، سری Opus از هری وینستون و حتی قطعات تجربی و چشمگیر از برندهایی مثل Cabestan آشنا کرد که شاید امروز کمتر به یاد بیاریمشون.

باور کنید یا نه، این لیست کوتاه فقط نوک کوه یخ بود! تقریباً تنها نقطه مشترک بین همه این کارها، جشن گرفتن پیچیدگیهای عجیب و غریب، فقط به خاطر خودِ پیچیدگی بود. انگار بعد از حدود سیصد سال ساعتسازی خشک، مقرراتی و تا حدی سنتی و محافظهکار (البته اگه از طراحیهای جسورانهتر دهههای ۱۹۶۰ و ۷۰ یا کارهای طراحان خلاقی مثل گیلبرت آلبرت چشمپوشی کنیم)، صنعت ساعت بالاخره داشت یک شور و هیجان نوجوانی دیرهنگام رو تجربه میکرد. یا شاید هم یک بحران میانسالی کاملاً آشکار و پر زرق و برق؛ البته بستگی داره از چه زاویهای بهش نگاه کنید!
حالا که از اون دوران فاصله گرفتیم و به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم که خیلی از اون طراحیها، چه از نظر زیباییشناسی و چه از نظر مکانیکی، خیلی خوب از آزمون زمان سربلند بیرون نیومدن. خودم خوب یادمه تو جلسات زیادی، ساعتهای فوقپیچیدهای معرفی میشدن که ساعتسازهای مضطرب هنوز داشتن باهاشون ور میرفتن و امیدوار بودن که بتونن یه جوری اون پونصد ششصد تا قطعهای که انگار هیچوقت با هم کنار نمیومدن رو وادار کنن روزی ده دوازده بار جلوی چشم ژورنالیستهای خسته از سفر و فروشندهها، کارشون رو درست انجام بدن. در چنین دنیای پرهرجومرج و پرزرقوبرقی، ظهور اولین ساعتهای رسنس مثل این بود که با یه پرواز شبانه، از جشن اکتبرفِست (Oktoberfest) آلمان، یکراست به معبد ذن در کیوتوی ژاپن سفر کرده باشید.

این ساعتها در طراحی، آگاهانه ساده و مینیمال بودن و از یک ویژگی طراحی کاملاً بیسابقه استفاده میکردن که باعث میشد نشانگرها طوری به نظر بیان که انگار دقیقاً روی سطح شیشه شناور هستن. این مدلها که «رسنس تایپ ۳» نام دارن، اولین بار در سال ۲۰۱۳ عرضه شدن و با اینکه از اون زمان تا حالا نسخههای خلاقانه زیادی ازشون دیدیم، مدلهای پر شده با روغنِ تایپ ۳ هنوز همون چیزی هستن که با شنیدن اسم رسنس، تو ذهن خیلی از ما نقش میبنده. با اینکه این ساعتها از نظر مکانیکی پیچیدهان – ماژول نمایشگرشون بیش از ۱۰۰ قطعه اضافه میکنه – اما نوآوریهای مکانیکیشون دقیقاً در نقطه مقابل بسیاری از ابر-کامپلیکیشنهای اواسط دهه ۲۰۰۰ قرار داشت و به جای گیج کردن مخاطب، حس آرامش رو القا میکرد.
دو ساعت جدید رسنس، «تایپ ۳ سفید» و «تایپ ۳ سیاه» نام دارن. هر دوی این ساعتها از سیستم ROCS رسنس، که مخفف Ressence Orbital Convex System (سیستم مداری محدب رسنس) هست، استفاده میکنن. این سیستم در واقع یک ماژول نمایشگره که روی یک کالیبر پایه اتوماتیک 2824/2 که به شدت بهینهسازی شده، سوار میشه. نسخه ROCS به کار رفته در این دو مدل، ROCS 3.6 هست که نشانگرهای ساعت و دقیقه، نشانگر عملکرد، گیج دمای روغن، نشانگر روز هفته و تاریخ رو شامل میشه.
در هر دو مدل – چه سیاه و چه سفید – طراحی ساعتها به گونهای انجام شده که هم در نگاه و هم در لمس، تا جای ممکن حس یک سطح یکپارچه و صیقلی رو منتقل کنن. رنگ صفحه و قاب پشتی با هم ست شده و بدنه میانی و پایهها (لاگها) طوری طراحی شدن که یک سطح پیوسته و بدون شکستگی رو به وجود بیارن.
شکل عقربهها، نشانگرها و اعداد همگی حول همین ایده اصلی شکل گرفته. اعداد عربی با یک دستگاه فرز با نوکگرد برش خوردن و لبههای نرم و بدون سریف (sans-serif) دارن. روی صفحه کوچکتر مربوط به ساعت، اعداد عربی فقط برای ساعتهای زوج (۲، ۴، ۶ و …) نوشته شدهان و رنگهای به کار رفته در نشانگر روز هفته و گیج دمای روغن، از نوع پاستلی با غلظت کمتر هستن که این موضوع هم به حس یکپارچگی و لطافت بصری ساعت اضافه میکنه.

سیستم ROCS با اینکه ۱۱ سال پیش معرفی شده، هنوز همون جذابیت خیرهکننده یا «wow factor» رو داره و بخش بزرگی از دلیل موفقیت طراحیهای رسنس و پیر نشدنشون همینه. در واقع این طراحیها اصلاً پیر نمیشن! نمایشگر مداری طوری تنظیم شده که تمام نشانگرها، همیشه در جهت درست و رو به بالا قرار دارن. مثلاً لوگوی دست رسنس که در جای ساعت ۱۲ روی صفحه کوچک ساعت قرار داره، همیشه در همون موقعیت ساعت ۱۲ باقی میمونه (تصور کنید اگه اینطور نبود، خوندن ساعت چقدر سخت و طاقتفرسا میشد!). محفظه بالایی (که با روغن پر شده) و محفظه پایینی (که موتور در اون قرار داره) کاملاً از هم جدا و ایزوله هستن. برای اینکه حرکت از موتور پایه به ماژول ROCS منتقل بشه، رسنس یک ایده هوشمندانه رو به کار گرفت: استفاده از مجموعهای از آهنرباهای دائمی بسیار کوچک و قدرتمند که مثل یک کلاچ مغناطیسی عمل میکنن. این آهنرباها در یک محفظه ضد مغناطیس قرار گرفتن تا هیچ اختلالی در کار فنر تعادل (balance spring) ایجاد نکنن. گیج دمای روغن هم کاملاً کاربردیه؛ از اونجایی که روغن با تغییر دما منبسط و منقبض میشه، حجم کلی روغن در محفظه بالایی تغییر میکنه و این گیج، محدوده دمای بهینه برای عملکرد ساعت رو نشون میده. برای جبران این تغییر حجم، یک سیستم متشکل از دمهای فلزی (bellows) مینیاتوری هم در داخل ساعت تعبیه شده.

عقربهها، ایندکسها و اعداد عربی همگی با ماده شبتاب سوپرلومینوا (Super-LumiNova) پر شدهاند که در هر دو مدل سیاه و سفید تایپ ۳، به رنگ سبز یکدست هست (این رنگ، درخشانترین طیف رنگی سوپرلومینواست. این ماده تقریباً در هر رنگی قابل تولیده، اما هرچقدر از طیف سبز-آبی به سمت طیف قرمز حرکت کنیم، میزان شبتابی کمتر و کمتر میشه). یکدست بودن رنگ سوپرلومینوا، روی حس لطافت بصری و لمسی ساعتها تاکید میکنه و البته، در تاریکی یک نمایش نوری مسحورکننده رو براتون اجرا میکنه.
به نظر میرسه این دو مدل، از پالایششدهترین و دقیقترین طراحیهایی هستن که رسنس تا به امروز تولید کرده. شاید در سال ۲۰۱۳، سیستم ROCS که با روغن پر شده بود، به نظر بعضیها یک ایده تکبعدی و تکراری میاومد، اما حالا مشخصه که این سیستم پتانسیل خلاقانه خیلی بیشتری از چیزی که در ابتدا به نظر میرسید داره. اصلاحات دقیقی که طی این سالها روی طراحیها اعمال شده، به ساعتهای تایپ ۳ یک شفافیت بصری فوقالعاده و حس تداوم در طراحی بخشیده.
تغییرات و نسخههای جدیدی که رسنس در طول این سالها بر پایه سیستم ROCS و نمایشگرهای مداری معرفی کرده، هیچوقت حس نوآوری صرفاً برای خودنمایی رو نداشته و هیچوقت عجولانه یا بیهدف به نظر نرسیدن. هیچ چیز دیگهای شبیه ساعتهای رسنس وجود نداره. اونها بخشی از یک گروه بسیار کوچک از برندهای مستقل آوانگارد هستن که تونستن به یک دستاورد خیلی سخت برسن: داشتن یک زبان طراحی بسیار منحصربهفرد که در عین حال به سرعت قابل تشخیصه (برندهایی مثل MING و MB&F هم دو مثال خوب دیگه در این زمینه هستن). و رسنس ثابت کرده که بله، یک مسیر مشخص برای تبدیل شدن از یک انقلابیِ ساختارشکن، به یک سبک کلاسیکِ آرام و پالایشیافته وجود داره.