آیا زمان بازگشت به سادگی در دنیای ساعتهای مچی فرا رسیده است؟


هفته گذشته، من تجربهی فوقالعادهای در هنگ کنگ در دهمین همایش ساعتشناسی (Horology Forum) داشتم که توسط «هفته ساعت دبی» (Dubai Watch Week) ارائه شد. در کنار موارد دیگر، این جشنواره سهروزه عمدتاً حول محور پنلهایی با حضور کارشناسان صنعت ساعتسازی میچرخید.
بخش بزرگی از بحثها در این پنلهای مختلف، بر نوآوریهای صورتگرفته در ساعتسازی مکانیکی و اینکه در آینده چه نوآوریها یا پیچیدگیهایی (Complications) ممکن است معرفی شوند، متمرکز بود. اما، در پایان هفته، این سؤال برایم پیش آمد: آیا به جای پیشبرد بیشتر پیچیدگیها، اکنون زمان آن نرسیده که ساعتها را سادهتر کنیم؟ یا آنها را همانطور که هستند، اما بهتر بسازیم؟
بیایید یک قدم به عقب برگردیم. من قبلاً بخش جالبی از پنل «آیا عصر نوآوری مکانیکی به پایان رسیده است؟» را به اشتراک گذاشتم که در آن نیکلاس بیبایک، مدیر میراث برند تگ هویر، در مورد افزایش علاقه مصرفکنندگان به ساعتهای کوارتز اظهار نظر کرد. موضوع کلی پنل یا محرک بحث این بود: «برای یک ربع قرن، شرکتهای ساعتسازی لوکس، نوآوری مکانیکی را به پیش بردهاند و از فناوریهای پیشرفته موتور برای ایجاد اعتبار و جذب نسل جدیدی از خریدارانی که تشنه عملکرد و طراحی دینامیک موتور هستند، استفاده کردهاند. اما با افزایش سرسامآور هزینهها و مصرفکنندهای که بیشتر به تصویر برند و سبک اهمیت میدهد، آیا زمان نوآوری مکانیکی به سر آمده است؟ و اگر چنین است، صنعت ساعتسازی باید به جای آن بر چه چیزی تمرکز کند؟»

این بحث بعداً با پنلی با عنوان «به سوی بینهایت و فراتر از آن» دنبال شد که توسط نویسنده لندنی، مینگ لیو، با حضور بنوا مینتینز (بنیانگذار Ressence)، مینگ تین (بنیانگذار و مدیر خلاقیت Horologer Ming) و پروفسور هیوی تانگ (معاون دانشکده بازرگانی HKU) برگزار شد. هدف این پنل، پرسش و پاسخ در مورد این بود که پیچیدگی واقعاً کاربردی بعدی چه خواهد بود.
جالب اینجاست که دو ساعتساز حاضر در این پنل به خاطر سادهسازی و مینیمالیسم شهرت دارند. مینگ، با وجود اینکه پروژههای ویژهای با پیچیدگیهای بالا را تجربه کرده است، عمدتاً به خاطر طراحیهای دو-عقربهای خود (هرچند که برای ساخت صفحههایش به مهندسی پیچیدهای نیاز دارد) شناخته میشود.

اما این صحبتهای بنوا مینتینز از برند Ressence بود که مرا به این فکر عمیق واداشت. اول از همه، او اعلام کرد: «بهترین راه برای طراحی یک ساعت، شروع کردن از رابطه است. من معتقدم اگر ساعتی را از دیدگاه رابطه طراحی کنید، احتمالاً به محصول خوبی خواهید رسید.» رابطهای که بنوا به آن اشاره میکند، رابطه بین یک ساعت و صاحب آن است. همانطور که او بعداً اشاره کرد، اگر یک جفت کفش بخرید و پایتان را اذیت کند، صاحب کفش رابطه بدی با آن پیدا کرده و کمتر آن را میپوشد.
نکته دوم، او ایده «سادهسازی» را به جای پیچیده کردن مطرح کرد و گفت که در Ressence، طراحیها اهداف روشنی دارند که چه چیزی را میخواهند ارائه دهند و فقط همان کاری را انجام میدهند که محصول برای آن ساخته شده است.

مینگ تین با این نظر موافق بود و آن را با اشاره به این نکته بسط داد که چگونه پیچیدگیهای مکانیکی سطح بالا نه به خاطر کاربردی بودن یا عملکردشان، بلکه به خاطر پیچیدگی و تعاملی که میتوانید با آنها داشته باشید، مورد ستایش قرار میگیرند. فقط به حس کشیدن اهرم روی بدنه برای شنیدن صدای زنگ یک «دقیقه شمار» (minute repeater) فکر کنید. او نکته مهمی را بیان کرد: «من فکر میکنم چالش این است که اگر بخواهید چیزی منحصربهفرد، که قبلاً هرگز انجام نشده و آن سطح از تعامل را داشته باشد، توسعه دهید، به قیمتهای نجومی میرسید و این واقعاً [برای ما] منطقی نیست. این با فلسفه ما در تلاش برای در دسترس قرار دادن چیزهای جالب در تضاد است.»
وقتی به آن فکر میکنید، آخرین باری که نوآوری مکانیکی ملموسی برای خریداران ساعت در سطح پایه تا متوسط وجود داشت، زمانی بود که برندها ذخیره انرژی را به سطحی رساندند که برای «پوشش آخر هفته» کافی باشد و همچنین استفاده از سیلیکون در چرخدنگها برای مقاومت بهتر در برابر مغناطیس در دنیای الکترونیکی امروز رایجتر شد. این بهبودها را میتوان در ساعتهایی با قیمت زیر ۵۰۰۰ دلار آمریکا یافت و بنابراین بسیار مرتبطتر از ساخت یک فاز ماه با دقت یک میلیون ساله است که افراد کمی توانایی خرید یا تجربه آن را دارند. بنابراین اکنون، سالها پس از رایجتر شدن موتورهای با ذخیره انرژی بالا و چرخدنگهای سیلیکونی، جهش بزرگ بعدی که واقعاً برای بازار بزرگتر خریداران ساعت در دسترس باشد، چه میتواند باشد؟

مشخص شد که این بحث به رونمایی از پیچیدگی کاربردی بعدی منجر نخواهد شد، زیرا واقعاً چیز جدیدی وجود ندارد که بتوان معرفی کرد و مفید باشد (یا به اندازه دستگاههای دیجیتال مختلفی که در اختیار داریم مفید باشد). بنابراین، برندهای ساعت میتوانند پیچیدگیها را حتی پیچیدهتر کنند و در نتیجه محصولات گرانتری بسازند که تحسین منتقدان را برانگیزند. اما این وضعیت چه جایگاهی برای خریدار متوسط ساعت باقی میگذارد؟
تمام این مقدمات مرا به این نتیجه میرساند که شاید پاسخی برای هر دو سؤال، یعنی اینکه صنعت ساعت باید روی چه چیزی تمرکز کند و توسعه پیچیدگیهای مکانیکی جدید، وجود داشته باشد. پاسخ، به نظر من، نوآوری برای «سادهسازی» است. از آنجایی که مصرفکنندگان تأکید بیشتری بر طراحی به جای مشخصات فنی دارند، این امر در را برای پذیرش ساعتهای آنالوگ به جای ساعتهای هوشمند باز میکند. بله، علاقهمندان تخصصی هرگز به اندازه امروز در مورد ساعتها آگاه نبودهاند، اما در عین حال، شاهد افزایش مجموعهداران معمولی و اشتیاق به ساعتسازی نیز هستیم. این نسلی از دوستداران ساعت است، اما نه لزوماً خورههای ساعت؛ نسلی طراحی-محور که مشتاق بهرهمندی از سبک پوشیدن یک ساعت آنالوگ است.

این نسل فرضی و معمولی که من به آن اشاره میکنم، ممکن است به اندازه ما خورههای ساعت، متعهد به درک هر نکته یا ویژگی خاص یک ساعت مکانیکی نباشند. برای روشنتر شدن موضوع، من پیشنهاد میکنم که به جای چرخاندن یک توربیلون بر روی محورهای بیشتر، نگاه دقیقتری به پیچیدگیای بیندازیم که بیشتر مردم با آن سروکار دارند: تاریخ. من اخیراً یک ساعت تیسوت PRX 35 میلیمتری برای یکی از اعضای خانوادهام خریدم، اما او زیاد آن را نمیپوشد. نه به این دلیل که ساعت را دوست ندارد – او عاشق طراحی و ایده پوشیدن آن است – بلکه تنظیم کردن آن باعث استرس و اضطرابش میشود.
چرا؟ چون من ناخواسته با اشاره به «منطقه خطر» در پیچیدگی تاریخ، ترس را به جانش انداختم و گفتم که نمیتوان تاریخ را در هر زمانی تنظیم کرد. به طور معمول، بین ساعت ۹ شب تا ۳ صبح، تغییر تاریخ خطر آسیب رساندن به موتور را به همراه دارد. بنابراین، توضیح دادم که وقتی ساعت را پس از تمام شدن ذخیره انرژی ۸۰ ساعتهاش برمیدارد، باید عقربهها را به جلو بچرخاند تا تاریخ عوض شود و سپس عقربهها را حدود ساعت ۶:۳۰ صبح قرار دهد. پس از آن، میتواند با خیال راحت تاریخ را تنظیم کرده و سپس زمان صحیح را مشخص کند. برای یک خوره ساعت با حافظه عضلانی ساعتشناسی، این کار سریع و بیضرر است، اما برای یک کاربر معمولی، آنقدر پیچیده است که به سراغ گوشی یا ساعت هوشمند خود برود و از خود بپرسد چرا باید راحتی دستگاههای دیجیتال خودکار خود را رها کند.

این سؤال را مطرح میکند: در دنیایی با ساعتهای جیبی که ۲۷ پیچیدگی در خود جای دادهاند، توربیلونهای چند محوره و تقویمهای دائمی، چرا هیچ تولیدکننده ساعتی، حداقل در مقیاس بزرگ، یک موتور تقویم بدون ظرافت «منطقه خطر» نساخته است؟ چرا موتورهای پایهای مانند ETA 2824 یا 2892 که بسیاری از صاحبان ساعت برای اولین بار تجربه میکنند، پیشرفت نکردهاند؟ شاید برای خورههای ساعت این موضوع احمقانه به نظر برسد، اما با وجود آگاهی و آموزش بیشتر در مورد ساعتسازی، هنوز مشتریان زیادی هستند که وارد بوتیکها میشوند و برای ساعت مکانیکی از کار افتادهشان، درخواست تعویض باتری میکنند.
انگیزه برای پیچیدهتر کردن ساعتها واضح است: هرچه پیچیدهتر، گرانتر. اما اگر واقعاً به نقطه اشباعی در نوآوری مکانیکی مفید رسیدهایم و کارشناسان در یک همایش معتبر ساعتشناسی نمیتوانند نوآوری مکانیکی جدید و مفیدی را پیشنهاد دهند، نتیجه منطقی در ذهن من این است که آنچه از قبل وجود دارد را برای ایجاد رابطه بهتر بین ساعت و صاحبش تکامل دهیم. باید تعامل با پیچیدگیها را کمتر پیچیده کنیم، یا اگر هیچ چیز در داخل نمیتواند تکامل یابد، قطعاً میدانیم که بسیاری از مردم دوست دارند برندها از نظر ظاهری با ارائه قفلهای بند با قابلیت تنظیم سریع و دقیق، خود را بهروز کنند. با تأکید افرادی مانند مینتینز و تین بر رابطه و کاربردی بودن، به نظر من آنچه برای بهبود روابط برند و خریدار مفید خواهد بود، این است که چیزهایی که وجود دارند را بهتر کنیم، به جای آنکه چیزهای غیرکاربردی را بیفایدهتر و گرانتر سازیم.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.

