۳ اشتباه بزرگ در کلکسیون ساعت مچی که هر ساعتبازی باید بداند!


من یک کلکسیونر ساعت افتضاحم! حدود ۱۰ سال است که به شکلی بینظم و گیجکننده به جمعآوری ساعت مشغولم و به نظر میرسد این روند پایانی ندارد.
صادقانه بگویم، این سرگرمی بخش زیادی از وقت آزاد و مقدار شرمآوری از پولی را که باید برای آیندهام پسانداز کنم، میبلعد. اما دلیل این اعتراف این است که امیدوارم شما هم بتوانید با ماجراهای عجیب من ارتباط برقرار کنید. بسیاری از ما دچار این “جنون” هستیم و در مسیر گاه بیمنطق جمعآوری ساعت، فراز و نشیبهای مشابهی را تجربه میکنیم.
اکثر شما خوانندگان نیز شغلهای عادی، خانواده و مسئولیتهایی دارید که برای ساعتها گشت و گذار در فرومها، وبلاگها و لیستهای فروش ساعتهای دست دوم، آنها را نادیده میگیرید. این مقاله را به عنوان یک همدم آنلاین در نظر بگیرید تا به شما اطمینان دهد تنها کسی نیستید که کارهای دیوانهواری مانند کلکسیون کردن ساعت انجام میدهید.
اما همانطور که گفتم، من یک کلکسیونر ساعت مچی «بد» هستم و این سه اشتباهی که مرتکب شدم، گواه این ادعاست. مطمئن باشید، اشتباهات من خیلی بیشتر از سه مورد است، اما اینها از بهیادماندنیترینها هستند.
اشتباه اول: وقتی عصبانی بودم، یک ساعت امگا خریدم

زمستان سال ۲۰۱۹ بود و دما در دشتهای کانادا در آن ژانویه سرد به شدت پایین بود. کریسمس آمده و رفته بود و روزهای کوتاه و تاریک، ملالآور شده بودند. کسب و کاری که آن زمان داشتم، چندان خوب پیش نمیرفت و رئیسی داشتم که بهبود عملکرد را از من میخواست، اما در ایدههای جدید سرمایهگذاری نمیکرد یا آنها را نمیپذیرفت. احساس دلسردی زیادی داشتم، بنابراین یک شب با رانندگی در جادههای یخبندان به یک مرکز خرید محلی رفتم تا آنچه را که بیشتر مردم “تراپی خرید” مینامند، تجربه کنم.
همانطور که جلوی پیشخوان بوتیک اُمگا ایستاده بودم، جایی در پس ذهن خود میدانستم که واقعاً به یک ساعت سیمستر ۳۰۰M نیاز ندارم، با این حال، تشنه همان حس لذت و دوپامینی بودم که خرید آن به من میداد. تنوع بینظیر مدلهای صفحه ساعت موجود نیز، حواسپرتی دلپذیری از اتفاقات واقعی زندگیام در آن زمان بود. در نهایت با مدل صفحه موجدار خاکستری از فروشگاه بیرون آمدم. همان مدلی که جیمز باند در تبلیغات اُمگا میپوشد و به دلایلی عجیب با تاکسیدو به داخل یک مخزن آب فرستاده میشود.
اشتباه برداشت نکنید. من واقعاً سیمستر را دوست داشتم و حتی آن را به اندازه کافی نگه داشتم تا دربارهاش نقد و بررسی بنویسم. البته، بیایید صادق باشیم و اعتراف کنیم که باید مدل صفحه سفید که بسیار جذابتر بود را میخریدم. با این حال، حتی پس از باز کردن جعبه، مشکلات کاری من همچنان پابرجا بودند، هرچند که یک ساعت نو و درخشان (و البته بدهی کارت اعتباری) همراهم بود.
حتی پس از آنکه اوضاع بهتر شد، سیمستر پیوسته آن شب سرد ژانویه و احساسات یخزده آن دوران را به یادم میآورد، که دقیقاً برعکس حسی است که یک ساعت مچی اصل باید به شما بدهد.
اشتباه دوم: به خاطر تب و تاب بازار، یک ساعت تودور را با قیمتی بالاتر از خردهفروشی خریدم

مطمئنم بیشتر ما به یاد داریم که در میانه اولین تابستان پاندمی، تودور مدل Black Bay 58 Navy Blue را عرضه کرد و برای چند روز، اینترنت ساعتبازان را به هم ریخت. همه ما فریاد میزدیم: «خدای من! آنها صفحهای آبی و قاب چرخشی آبی ساختند!» انگار که تودور ناگهان نان ورقهشده را برداشته و بهترین چیز بعدی را خلق کرده بود.
احتمالاً حال و هوای قرنطینه بود که چیره شده بود، اما من باید یکی از آنها را میداشتم. آن زمان با هیچ نماینده فروش محلی ارتباطی نداشتم، بنابراین یکی را در فرومها با قیمتی بالاتر از خردهفروشی پیدا کردم و فوراً خریدمش. بندهای ناتو زیادی برایش خریدم و عکسهای اینستاگرامی فوقالعادهای از آن گرفتم. عکسها میگفتند: «به من نگاه کنید! من جدیدترین تودور را دارم!»
متأسفانه، جذابیت داشتن نظر اینترنت درباره جدیدترین و بهترین ساعتها به سرعت از بین رفت و من متوجه شدم که از بند شبهپرچ شده آن زیاد خوشم نمیآید. راستش را بخواهید، تودور باید تمام لینکهای شبهپرچ باقیمانده خود را فوراً ذوب کند و در تمامی زبانهای اصلی، عذرخواهی رسمی منتشر کند! همچنین، رنگهای آبی آن را کمی سرد و قفل آن را کمی پیچیده یافتم.
ظرف چند ماه، این ساعت مچی زمان کمی را روی مچم سپری میکرد و سرانجام، پس از دو سال کش و قوس با این ساعت بیچاره، آن را با ضرر فروختم. این تجربه به من در مسیر خرید ساعت مچی اصل و انتخابهای هوشمندانه، درس بزرگی داد.
اشتباه سوم: برای تنوع بخشیدن به کلکسیونم، یک ساعت سواچ خریدم

ما به عنوان انسان، ناخودآگاه به دنبال مناطق راحتی خود میگردیم. بخش اصلی کلکسیون من همیشه ساعتهای رولکس بوده است. آنها را میشناسم، دوستشان دارم و هیجان تعقیب و به دست آوردنشان نیز لذتبخش است. با این حال، یک روز که به جعبه ساعتهایم نگاه میکردم و با خود فکر میکردم که چرا کسی باید مرا یک کلکسیونر جدی و همهفنحریف بداند، در حالی که سه ساعت دیتجاست دارم، تلفنم با یک اعلان به صدا درآمد.
خدای من! آنها با هودینکی (Hodinkee) در ساخت یک سواچ همکاری کرده بودند! در ذهن من، این یک زمانبندی عالی بود. میتوانستم با هزینه زیادی نه چندان زیاد، کمی تنوع به کلکسیون ساعت مچی اصل خود اضافه کنم و تجربه کنم که مردم چه چیزی را در مورد سواچ دوست دارند.
حالا، اگر نمیدانید، ساعتهای سواچ از پلاستیک ساخته میشوند. کل ساعت از پلاستیک است! در ابتدا سرگرمکننده بود و من عکسهای اینفلوئنسری عالی زیادی گرفتم که نشان میداد چقدر به عنوان یک کلکسیونر ساعت متنوع هستم. اما جذابیت و تازگی آن به سرعت از بین رفت و متوجه شدم که هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم این ساعت را در چرخش روزانه ساعتهایم قرار دهم.
با هیچکدام از لباسهایم همخوانی نداشت، نمیتوانستم آن را به سر کار ببرم (جایی که تقریباً تمام ساعات بیداریام را در آن میگذرانم)، و بیایید صادق باشیم، از هیچ یک از موادی که واقعاً دوست دارم ساخته نشده بود. اکنون متأسفانه در انتهای کشوی ساعتهایم، رها شده و بدون عشق، نشسته است.
در نهایت، هیچکس در کلکسیون کردن ساعت بینقص نیست و آن را “درست” انجام نمیدهد. همه ما اشتباه میکنیم و هر کس چیزهایی را دوست دارد که به سلیقهاش نزدیکتر است، پس ساعتهایی را جمعآوری و نگهداری کنید که شما را خوشحال میکند. آه، نگاه کنید! یک رولکس مدل ۱۶۰۳ با صفحه سیگما…
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.






































