آیا واقعاً میتوان از دنیای جذاب کلکسیون ساعت مچی خداحافظی کرد؟


همانطور که همیشه میگویم، من مدتها قبل از اینکه یک روزنامهنگار ساعت باشم، یک علاقهمند به ساعت بودم. همیشه در وهله اول یک شیفتهی ساعت خواهم ماند. بنابراین، کلکسیون ساعت، گشت و گذار در فرومها و مصرف محتوای مربوط به ساعت، برایم غریبه نیست. اوایل این ماه، در حین گشت و گذار معمول در فید شبکههای اجتماعیام، پستی در گروه فیسبوک «Talking Time with Tim Mosso» توجه من را جلب کرد. درست مانند یک ورزشکار، این کاربر پستی منتشر کرده بود و اعلام کرده بود که از علاقهمندی به ساعت «بازنشسته» میشود. این موضوع باعث شد که از خودم بپرسم آیا چنین چیزی واقعاً ممکن است؟ آیا آنها واقعاً میتوانند از ساعتبازی و کلکسیون ساعت بازنشسته شوند؟ یا این اعلام بازنشستگی هم مانند کوارتربکهای NFL، تام بردی و برت فارو، خواهد بود که هر دو پس از اعلام بازنشستگی به ورزش بازگشتند؟

از جهاتی، پست مورد نظر شبیه یک اعلامیه فوت بود – که به تفصیل به سفر این علاقهمند به ساعتبازی و کلکسیونداری قبل از پایانش میپرداخت. اما چیزی که بیش از همه در متن آنها به چشم میخورد، ایده بازنشستگی نه تنها از جمعآوری، بلکه از تحسین ساعتها بود. گویی ماندن در دنیای ساعتها و دنبال کردن اخبار آن، تلاشی بیش از حد دشوار بود؛ شاید از ترس اینکه مبادا پس از رسیدن به نقطه پایان، دوباره وسوسه شوند و به این دنیا کشیده شوند. یا اینکه – که برای یک عاشق جوان ساعت مثل من غیرقابل تصور است – آنها به سادگی به آرامش و رضایت کامل در دنیای هورولوژی رسیدهاند.

از دیدگاه شخصی خودم، من هرگز نمیتوانم خودم را در حال «بازنشستگی» از تحسین ساعتها یا علاقه به آنها تصور کنم. و کاملاً آگاهم که وقتی اعلام میکنم از خرید ساعت خودداری خواهم کرد، مثلاً «ژانویه خشک»، انگیزهام در وهله اول مالی است. اغلب اوقات، وقتی چنین حرفی میزنم، یا تحریم خرید خودم را میشکنم، یا اینکه تمام بودجه خرید ساعت را خرج کردهام و در آن لحظه حتی اگر میخواستم هم نمیتوانستم ساعت دیگری بخرم. با این حال، با اینکه چالشبرانگیز است، اما پس از یک خرید بزرگ، میتوانم حس غریزی «شکار ساعت» در درونم را فرونشانم – چه از نظر مالی مجبور باشم و چه نباشم. اما جدا کردن کامل خودم از دنیای ساعتها، چیزی است که به سادگی نمیتوانم آن را درک کنم.
اعتراف میکنم که در حال حاضر به نقطهای در کلکسیون خود رسیدهام که برای اضافه کردن یک ساعت جدید، باید به سختی از یک ساعت دیگر دل بکنم. همچنین احساس میکنم در محدوده کلکسیون فعلیام، هیچ تمایلی برای خرید ساعتهای ارزانتر و در دسترستر، صرفاً به خاطر FOMO (ترس از دست دادن) یا به نیت تازگی ندارم. به عنوان مثال، هیچ علاقهای به خرید یک MoonSwatch ندارم، چون میدانم هرگز آن را به دست نخواهم کرد. و حتی در قلمرو ساعتهای ردهبالا، اگر نتوانم خودم را در حال استفاده از آن به جای ساعتی که از قبل دارم ببینم، نمیتوانم خریدش را توجیه کنم.
ساعتهای زیادی در کلکسیون من وجود دارند که ابتدا به سراغ آنها میروم، و همچنین چند ساعتی هم دارم که متاسفانه به ندرت استفاده میشوند – که آنها را هدر دادن میدانم و احتمالاً باید بفروشم (اما نمیتوانم خودم را به این کار وادار کنم). با در نظر گرفتن همه اینها، هرگز جرئت نمیکنم بگویم که سفر کلکسیونداری ساعت من به پایان رسیده است. شاید روزی دل از برخی از قطعاتی که اکنون آنها را جزو ثابت کلکسیونم میدانم (مانند ساعت Cartier Santos Dumont نسخه محدود که در بالا اشاره شد) بکنم. اما در حال حاضر، حتی فکر کردن به اینکه چند قطعه ارزشمندتر خودم را برای خرید یک اثر هورولوژی سنگین و واقعاً خاص کنار بگذارم، حالم را بد میکند.

اینکه این کاربر فیسبوک در حال نمایش انضباطی بینهایت است یا دچار توهم شده، تنها با گذشت زمان مشخص خواهد شد. و خب، چه کسی میداند، شاید وقتی گفتند از تحسین ساعتها (شاید صرفاً کلکسیونداری) بازنشسته میشوند، کمی اغراق کرده باشند. اما واو! چنین ایدهای از نظر من بسیار غمانگیز است. متاسفانه، من ۲۹ ساله هستم. بنابراین، هنوز راه درازی در این سرگرمی در پیش دارم تا به سالهای تجربه آنها برسم. چه کسی میداند که آیا خودم در دهه آینده به سعادت هورولوژی خواهم رسید یا نه. در حال حاضر، تنها راهی که میتوانم تصور کنم این اتفاق بیفتد، این است که یک ساعت Philippe Dufour Simplicity، که آن را «ساعت خروج» خودم نامیدهام، به طور جادویی در جعبه ساعتهای من ظاهر شود.
امیدواریم این مطلب برای شما مفید بوده باشد. برای مشاهده و بررسی جدیدترین مدلهای ساعتهای مچی، شما را به بازدید از مجموعه بینظیر ما در فروشگاه اینترنتی اشرافی دعوت میکنیم. برای یک انتخاب هوشمندانه و دریافت مشاوره فوری، دستیار هوشمند اشرافی همیشه آماده پاسخگویی به سوالات شماست.

