تاریخچه شرکت فورتیس سوئیس

شرکت فورتیس توسط والتر وت در سال 1912 تاسیس شد. دوازده سال پس از تأسیس آن، وت تولید محصولات خود را با جان هاروود، مخترع ساعت مچی اتوماتیک، راه اندازی کرد.

در سال 1926، فورتیس اولین ساعت مچی خود کوک، هاروود اتوماتیک، را در باسلورد به بازار عرضه کرد. در سال 1937، فورتیس بیست و پنجمین سالگرد این شرکت را با تولید و بازاریابی اولین س، از جمله رولز و آتوریست گرامی داشت. آتوریست نیز توسط جان هاروود طراحی شده و از حرکت تسمه جهت قدرت بخشی ساعت استفاده کرده است.

نوآوری های ساعت فورتیس

در سال 1943 فورتیس اولین ساعت های ضد آب در جهان را با مدل های فورتیسیمو، که به طور فزاینده ای محبوب بود، به بازار عرضه کرد.

در سال 1962، Spacematic خودکار ساخته شد تا در شرایط دشوار و تغییرات دما مداوم باشد. این ساعت لوکس توسط هفت تن از اعضای ماموریت فضایی آمریکا مورد آزمایش قرار گرفت. در سال 1994 فورتیس آزمایش استقامت دقیقی را معرفی نمود و در همان سال مرکز آموزش استار سیتی زمان سنج فضانوردان رسمی فورتیس را به عنوان بخشی از تجهیزات ارسالی انتخاب کرد.

ساعت مچی های اتوماتیک فورتیس قابلیت فضایی خود را در داخل و خارج از حفاظت ایستگاه فضایی به اثبات رسانیده اند. از سال 1994 فورتیس منبع منحصر به فرد ماموریت های فضایی سرنشین دار مجاز توسط سازمان فضایی فدرال روسیه بوده است.

در سال 1997 همان ساعت، زمان سنج فضانوردان رسمی فورتیس، ساعت رسمی ماموریت فضایی MIR 97 آلمان و روسیه شد.

فورتیس فلیجر

در طول هفتاد و پنجمین سالگرد فورتیس، نسخه جدیدی از مجموعه خودکار فلیجر معرفی شد.

سال 2004، زمان سنج فلیجر جایزه ی افتتاحیه ساعت سازمان هوایی اروپا در سال را دریافت کرد.

نسخه های نظامی اسکادران

ساعت منحصر به فرد فورتیس برای بسیاری از اسکادران نظامی در سراسر جهان عرضه شد. این لیست شامل موارد زیر می باشد:

Jagdgeschwader (آلمان)، ۱۱ جنگنده سوئیس (سوئیس)، ببر یونان (یونان)، نیروهای ناتو (مجارستان)، Immelmann 51 (آلمان)، تیم آکروباتیک تاندر تایگر (تایوان) و پاپا اسکادران (مجارستان).

1912

روستای گرانشان سوئیس منزلگاه فورتیس در هنگام تاسیس شرکت توسط والتر وت در سال 1912 بود که هنوز هم پا برجاست. آقای وت مبتکری بزرگ و پیشگام بود: فلسفه اصلی وی هنوز هم اساس سیاست های شرکت امروز را تشکیل می دهد. “… تولید ساعتهای سوئیسی همراه با کیفیت خوب، در طرح های ابتکاری با قیمت های مقرون به صرفه …” .

 

1924

سال ۱۹۲۴، زمانی که والتر وت دیداری باجان هاروود، مخترع بریتانیایی ساعت مچی اتوماتیک داشت، تعیین کننده ترین سال در تاریخ فورتیس بود. هاروود به مدت دو سال به دنبال یافتن شریک صنعتی جهت تولید انبوه اختراع خود در سوئیس بود.

در بنیانگذاری فورتیس، او مفهوم روشنی از “ساعت اتوماتیک” را کشف کرد. والتر وت پروژه حمایت و منابع مالی قابل توجهی را جهت تولید این اختراع ارائه کرد.

1926

اولین ساعت مچی خود کوک در مجموعه تولیدات Harwood Automatic” ” در نمایشگاه بازل ارائه شد و علاقه ی افراد بسیاری را به خود جلب کرد.

1930

در دهه ی ۳۰، شرکت فورتیس دو ساعت کلاسیک اتوماتیک را تولید کرد که شهرت زیادی به دست آورد: ابتدا “Rolls” تولید شد، یک ساعت مچی با داشتن سیستم کوک پیشرفته که توسط لئون هاتوت از پاریس توسعه یافته و بسیار خاص و افسانه ای بود. نام ساعت های فورتیس با توجه به موتور و سیستم کوک شدن آنها انتخاب می شدند.

1931

فورتیس به تولید Autorist پرداخت که یکی دیگر از مکانیزم خودکار اختراع شده توسط جان هاروود را مورد استفاده قرار داد. این ساعت به موتوری که در بند متصل به ساعت نهفته است مجهز شده بود.

1937

در مناسبت بیست و پنجمین سالگرد این شرکت، فورتیس اولین کرونومترهایش را تولید کرد که تا امروز بخاطر دقیق بودنشان مورد تحسین قرار گرفتند.”Wandfluh”، در سراسر جهان شناخته و معروف شد.

1943

کلمه ی فورتیس در لاتین به معنی قدرتمند می باشد، که آن چیزی را که وگت برای موفقیت یک شرکت ساعت می دانست بازتاب می کند و با ارائه اولین ساعت ضد آب سوئیسی فورتیس با موفق ترین مدل شرکت “Fortissimo” خواسته های بازار را برآورده کرد.

1947

چند دهه بعد در طی تلاش های مکرر فورتیس ساعت مچی آلارم دار با اولین حضورش در بازار از محبوببیت و شهرت زیادی برخوردار شد.

1954

فورتیس به تولید ساعت آلارم دار ادامه داد، در نتیجه به سرعت تبدیل به یکی از توزیع کنندگان ساعت های سودمند و تعمیر پذیر در سراسر جهان شد.

1956

فورتیس برنده ی جوایز زمان سنج برجسته توسط موسسه سوئیس برای آزمون های رسمی زمان گیری ساعت، برای ساعت آلارم دار ضد آب از سری “Manager” گردید. هر ساعت آلارم دار تست شده ی FORTIS-Manager” “، از تمایز عالی “به خصوص نتایج خوب” برخوردار است.

1957

در ۲۶ نوامبر در توکیو 600 ساعت ساز به اصطلاح “روز فورتیس” در سالن یاماها را جشن گرفتند. این شرکت از ساعت سازان ژاپنی برای ترویج سیستم تنظیم الکتریکی جدید ”BEP” ارائه شده توسط فورتیس و در نتیجه ی رابطه خوب با اعضای جامعه ساعت سازان ژاپنی دعوت به عمل آورد.

1965

ساعتهای کوارتز ژاپن فورتیس مانند تمامی برندهای تجاری سوئیسی دیگر در بازار به رقابت پرداختند، که بسیاری از آنها دوام نیاوردند. پاسخ فورتیس در این چالش، بر اساس تجارب شرکت در ساخت ساعت مچی های ضد آب، توسعه ی ساعت “فلیپر” بود. برای بازار آمریکا: “فورتیس-کبرا”، با طراحی قابل توجهی در آن زمان پر نوسان به موفقیت عظیمی دست یافت.

1975

فورتیس با برداشتن گامی در مد ساعت مچی با مدل “فلیپر کوارتز”، موفقیت بزرگی را در بیش از 40 کشور طی سال های آینده به دست آورد. این دامنه تغییرات ساعت، سیستم اصلی کانتینر فورتیس را با فراهم آوردن امکان تعویض موتور ساعت و دستبند در عرض چند ثانیه به ثبت رسانید.

1982

“فلیپر کوارتز” علاوه بر دستبندهای استیل و طلا، طیف گسترده ای از بندهای رنگارنگ را ارائه کرد که در نتیجه ی این طراحی فورتیس در اوایل دهه ی ۸۰ موفقیتی کسب کرد که مورد استفاده ی بسیاری افراد مانند رولینگ استونز، رومن پولانسکی، لئونارد برنشتاین، و غیره قرار گرفت.

1987

به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد این شرکت، فورتیس روند راه اندازی تولید ساعت مچی اتوماتیک را آغاز کرد که مشابه نام تجاری آن در گذشته ی با شکوهش بوده است.

علاوه بر سیستم اصلی کانتینر فورتیس با طیف وسیع موفقیت آمیز مجموعه “فورتیس لوگو سوئیس” و هاروود که اولین ساعت مچی اتوماتیک جهان در مجموعه تولیداتش است، فورتیس ساعت خلبانی افسانه ای با عملکرد واضح و صفحه ساعت ساده با طراحی معمولی در آن سال و نشانه رنسانس و ساعتهای مکانیکی، روندی که بسیاری از شرکت های ساعت مچی سوئیسی تا به امروز در پی آن بودند، را تولید کرد.

۱۹۹۲

معدود شرکت هایی وجود دارند که می توانند ادعای یک قرن کامل بدون وقفه در پیشرفت و نوآوری را داشته باشند. حتی شرکت های کمتری می توانند بگویند که ساعت های آنان تجهیزات مورد نیاز را برای فضانوردان را فراهم می آورد. تنها یک شرکت وجود دار که می تواند ادعای اختراع اولین ساعت خود کوک مکانیکی را بکند و آن نیز شرکت ساعت های سوییسی فورتیس (Fortis Swiss Watches) می باشد.

ساعت های فورتیس جشن سالگرد 100 سالگی خود را در سال 2012 برگذار کردند، البته شاید تنها اشاره به صد سالگی این شرکت در قرنی که گذشت عادلانه نباشد، زیرا به هر حال اخیرا آن ها از 100،000 گردش بر مدار زمین در ماموریت های انسانی در فضا که در سال 1994 آغاز شد گذشتند.

این حقیقت یک نقطه ی مهم در بیان چگونگی تغییر یک شرکت کوچک سوییسی در گرنچن (Grenchen)، از یک ساعت ساز محلی، به یک مجهز کننده ی رسمی مسافران بین سیاره ای می باشد.

همکاری نزدیک بین فورتیس و چندین موسسه فضایی روسیه منجر به توسعه رسمی الت سنجش فواصل زمانی فضانوردان شد، که در مرز فیزیک مدرن و تحت شبیه سازی پرواز فضایی مورد آزمایش قرار گرفت و حتی قابلیت اعتماد خود را بر روی مچ دست فضانوردان روسی در فضا به اثبات رسانید.

۱۹۹۴

پس از دو سال تست و آماده سازی علمی پژوهشی مرکز آزمون یوری گاگارین فضانوردان روسی و آموزش در استار سیتی، فورتیس به عنوان زمان سنج رسمی فضانوردان در بخشی از تجهیزات شان انتخاب شد.

طراحی و توسعه در همکاری تنگاتنگ با کارشناسان مجرب از مرکز زمان سنج اتوماتیک فورتیس طراحی منحصر به فرد خود با توجه به نیاز فضانوردان در هر جزئیات عملکردشان را از آن خود کرد.

۱۹۹۴

ماموریت فضایی 1 EUROMIR اولین ماموریتی بود که زمان سنج فورتیس به فضانوردان در ماه اکتبر آن سال ارائه شد. از آن به بعد زمان سنج فورتیس به همه فضانوردان روسی مرکز گاگارین ارائه شد و کرونومترها قابلیت اطمینان خود را طی فعالیت حرفه ای فضانوردان و در طول چندین فعالیت فضایی اضافی در فضای باز به اثبات رساندند.

 

تکامل فورتیس (Fortis) با دید موسس آن، والتر فکت (Walter Vogt) آغاز شد، کسی که اولین سیاست های او ایجاد کارخانه اش در روبروی ایستگاه قطار گرنچن (Grenchen) بود، که با این کار به طور کمال همخوانی خود را با اقتصاد جدید اعلام کرد. تولید ساعت های قابل فروش از سال 1912 آغاز شد. حدود 100 سال بعد فورتیس هنوز ساکن در آدرس گذشته ی خود می باشد.

 

 

انتشار با ذکر منبع: ashrafiwatch

4 thoughts on “تاریخچه شرکت فورتیس سوئیس”

  1. سلام.بسیارممنونم برای تمام اطلاعاتی که درمورد برندهای ساعت درسایت گذاشتیدواینکه استفاده کردیم ..سپاسگذارم وخسته نباشید

  2. ?Standard Software Personal Statement
    Browsing for examples of past college essays that worked? These are some admissions essays that our officers thought were being most successful (and some thoughts from the officers that liked them).
    Daniel Bekai ’20 Abu Dhabi, United Arab Emirates
    People who have grown up with siblings would possibly laugh within the idea that I consider being an only child an essential part of my identity. But just as a relationship by using a brother or sister are usually deeply formative, so can the absence of these relationships. For me, this absence is a powerful stimulus to my imagination and my growth as a person.
    When people discover I am an only child, they often react with some sympathy, as if growing up alone meant growing up lonely. It’s certainly true that I spent a lot of time alone; even though I had close friends in elementary school, I hung out with them mostly on weekends. But I never felt lonely. As a young child, I loved to get lost in different projects of my own–whether it was setting up rudimentary circuits and illuminating LED lights with my “DeluxeElectronics Lab,” or improving my origami technique with my “Fold-a-Day” calendar. In these activities, I needed no conversation partner, no playmate, basically because the act of generation itself became my friend, challenging me to keep improving upon my skills. But I didn’t always require wires and bulbs and paper to keep me interested; over time, I learned to get a hold of satisfaction around the quick act of daydreaming.
    I treat these types of “daydreaming” very seriously. For me, daydreaming could be a powerful resource for my creativity. Almost all of my ideas–whether they concern constructing a robot, creating a student council speech, or solving a problem–originate in my daydreams. 1 thing that perhaps sets me apart from the stereotypical “daydreamer” tends to be that I have the ability to put my daydreams to apply in real life. During my sophomore yr of significant school, I was watching two of my friends arm wrestle, and I began to daydream about arm wrestling. Arm wrestling can be a peculiar sport, in that it’s always one-on-one; there are no variations with much more than two players. I began to wonder if there was a way to have two people arm wrestle against another two people. My daydream then underwent a critical metamorphosis, from the realm of ideas to the realm of execution. That summer, I engineered a design for a double arm wrestling machine on Google Sketchup, and then, with the help of the professional welder, turned the design into a reality. Later that 12 months, I organized the number one ever two-on-two arm wrestling tournament in my school’s history (and probably the world’s too). As an extra bonus, all the money I raised from the double arm wrestling tournament was donated to the people of Nepal, who suffered an earthquake just a few weeks prior to the tournament.
    Growing up as an only child, learning to entertain myself with nothing but ideas, problems, and some rudimentary materials, has taught me the importance of listening to one’s personal thoughts. This is very important nowadays, as we live in a very world entire of screens and sounds competing for our attention. As a result, it is all too uncomplicated to tune out the increased subtle frequency of our imaginations, the inner frontier. The majority of people have what the writer Verlyn Klinkenborg called “a fear with the dark, cavernous position called the mind,” but you will find nothing to fear there. In fact, there exists a good deal to learn. I am grateful, as an only child, to have had the chance to grow comfortable in that solitary house.
    Shopping for much more insider tips about the admissions strategy? We can help! The admissions officers blog about every aspect of applying to college below !
    Katherine Glass ’18 Dana Hall School, MA
    A portrait of Julia Child leans precariously on my bedside table competing for house with sticky notes, pennies, including a plastic alarm clock. Julia has actually been my role product ever since I spent an hour in the Smithsonian American History Museum watching cooking demonstrate after cooking demonstrate. As she dropped eggs, burnt soufflés, and prepared a whole pig, she never took herself too seriously and with her goofy smile and accompanying laugh. And yet, she was as successful in her industry as anyone could ever be. Her passion completely guided her career. She taught me that it does not matter what I choose to do, it only matters that I do it with my whole self; zealously and humorously.
    Unlike Julia, I do not aspire to be a chef. Brownies out of the box may just be the highlight of my baking career. Something I have been passionate about for my whole life, however, is teaching. The number one traces of my excitement came from the summer camp that I founded when I was seven years old. Motivated by too nearly all imperfect summer camp experiences, I established my ideal summer camp, a person in which campers could choose their activities, from banana split tutorials to wacky hat-making. So that yr it began, with seven five-year-old campers in my backyard. For six consecutive years, I ran my summer camp, each and every calendar year tweaking and improving from the years before.
    Chebeague Island, Maine, established a preschool with the spring of 2012, run out of the trailer by a recent college graduate. I volunteered as an intern. For three months, I helped organize to the summer and therefore the following yr. I took out the trash, cleaned, and sorted toys, all whereas studying how to incorporate educational material into preschool activities. I wrote curriculum and researched preschool regulations to ensure that we were being in compliance. We created a safe classroom, an academic plan for your upcoming calendar year, together with a balance amongst learning and playing from the classroom. By the stop with the summer the intern became the co-director of your summer preschool program.
    This past June, I returned to the trailer to look for the place and program in full disarray. Since the previous summer, the preschool had seen two new directors as well as the latest was spread thin, juggling maintenance, finances and curriculum planning. My progress had not endured. After sulking for a week, I decided I was higher suited to envelop Julia’s mentality. What did she do when she flipped a burger onto the ground? She smiled, laughed within the camera, picked it up, reshaped it a minor, and kept right on going. So that’s what I did. I brought within a group of friends to clean and organize the trailer. I initiated a “lobster-roll” fundraiser, and Island lobstermen donated lobsters whereas their wives came together to pick meat from the shells. It was wildly successful and thrived within the community’s spirit. Then I worked to reinstate some sort of educational value into the summer program. We danced to Spanish and Ghanaian music, crafted wacky hats, and scan books about the lobstering industry, an aspect of their community that could be so significant.
    My past two summers have been exhausting and all too frequently frustrating but ultimately the Chebeague Island Preschool, along with nearly all other teaching experiences, has exposed me to the ground stage of education policy with the United States. After this past summer my goal is to become a long term U.S. Secretary of Education.
    So my portrait of Julia is by my bedside to remind me. Remind me that throughout the tedium of my extremely busy life there may be something that I am passionate about. To remind me that personality and humor are essential to success. And remind me that the sort of passion I want to succeed shouldn’t be the type that will let me give in to smaller setbacks along the way.
    Hope to hear considerably more from up-to-date students? Jumbo Talk has blogs from recent students talking about every aspect of life at Tufts listed here !
    “Being a housewife is actually a complicated and demanding job,” Luna mentioned with sparkling approval shimmering across her face, relaying her father’s weekly speech. “A real elite housewife should be an educated and elegant woman who can lay the foundation for her husband’s success.” It was a sweet Sunday afternoon, a perfect time for that daily girl-talk among my highest quality friend and me. However, this statement shocked and surprised me.
    “But if these women are talented, why should they rely on their own husbands and give up their chances to have a career?” I asked.
    She shrugged nonchalantly. “Due to the fact that men are even better at venture.”
    Her words reminded me of my grandparents’ attitude. I’ve told my grandparents a good number of times: “I hope to be a physicist who can style a spaceship when we want to immigrate to other terrestrial planets!” They just laugh and reply, “Marry someone nice and live a advantageous life; that would be enough for a girl.” When I tell them that I like to major in either natural sciences or social sciences, they respond with: “Select social sciences; boys are born superior at math. Don’t compete with them.” I began to really feel that being born a girl, I had been fettered with a large number of unfair expectations. I know that my grandparents ended up influenced by old customs in China; after all they had been born and raised before the People’s Republic of China was established. My grandmother spent her entire life nurturing their four children and so my grandparents have been deeply ingrained with the notion that girls belong at home rather than establishing their personal careers in society, that a highly independent and successful life is out of the girl’s access.
    Even though I know they have well-meaning intentions and this is how they display they care about me, I can’t conform to their expectations. I choose to believe that everybody is born with the equal right to be the person he or she wants to be, instead of being constrained by expectations associated with gender. Each individual one particular of us has the capacity to obtain his or her dreams given that equal efforts are paid.
    And so, I have tried to live my life beyond these constraints. Within the following semesters, I took Physics and Economics lessons at the same time as French and Literature courses. It was never about the divide around the sciences as well as humanities, however it was about being fascinated by the two subject areas and craving unseen sights in just about every. Along this journey of exploration, I have met thunder, lightning and rain; yet with the desire to follow and acquire my possess interests, I can face obstacles with complete morale and confidence. As a result of these were being my choices and decisions – I have no excuses – if I don’t do clearly from the physics take a look at, it’s as I was not hard working enough, not basically because I am a girl.
    I thought again to when I shared my transcript which has a 5 on AP Physics with my grandparents. Watching them nod in approval and proudly say: “Who explained girls cannot study science? Wonderful job done in this article,” I suddenly felt that there’s strength in me, and possibly in every individual in society – the strength to shake off the shackles of rigid cultural expectations. I did not conform to the traditional expectations of my grandparents, yet the path I am developing is even now not only worthwhile and rewarding but also just one that could be beginning to earn their appreciation.
    With these experiences playing within the again of my mind, I responded to Luna: “Very well, inside the past opportunities for women ended up restricted, but nowadays, we should try to live an exemplary life that proves gender does not will need to define our lives. Outstanding power exists in every solitary a particular of us. After all, to define is to limit.” [url=http://dynamic.edu.vn/doi-ngu-giao-vien/?preview=true]free essay writer[/url]

  3. Evaluation your notes to identify patterns and problems. After you have concluded reading and taking notes on your textual content, appearance over your notes to determine what patterns are current with the textual content and what problems stand out to you. Try to identify a remedy to one particular from the problems you have identified. For example, you may discover that Frankenstein’s monster is often a little more likable than Doctor Frankenstein, and make an educated guess about why this is.
    Your treatment to the problem should help you to definitely acquire a focus for your personal essay, but keep in mind that you just do not will want to have a strong argument about your textual content at this point. As you carry on to think about the textual content, you will move closer to the focus as well as a thesis for your personal critical analysis essay. [5]
    Don’t: go through the author’s mind: Mary Shelley intended Frankenstein’s monster to be considerably more likable merely because. Do: phrase it as your individual interpretation: Frankenstein’s monster is a lot more sympathetic than his creator, leading the reader to question who the true monster really is.
    Part Two of Four: Conducting Research Edit [url=http://www.portugalwinelifestyle.com/blog/2014/11/26/four-famous-scary-poems-5/]https://au_grademiners_com/essay-writer[/url]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *